هویت ناشناخته قوم بلوچ
با اين همه، تاكنون ديرينگي تاريخ و ريشه هاي عميق فرهنگ و تمدن در سيستان و بلوچستان آن طور كه بايد مورد توجه قرار نگرفته است.
اين سرزمين با وسعتي فراتر از ۱۸۷ هزار و ۵۲ كيلومتر مربع از دو ناحيه مجزاي شمالي و جنوبي تشكيل شده است.
ناحيه شمالي سيستان نام دارد همان سرزميني است كه در آيين زرتشت آن را يازدهمين سرزمين آفريده شده توسط اهورامزدا مي دانند.در كتاب هاي تاريخي از سيستان به عنوان ولا يتي گسترده و آباد ياد شده و آن را با نام هاي «زرنگ، سگستان، سكاستان، سكان، سكاوند و نيمروز» نيز خوانده اند.
سيوستان را از ديگر نام هاي سيستان ذكر كرده اند و معتقدند اين واژه بوده كه به مرور به سيستان تبديل شده است.
سيستان از مراكز اوليه تمدن ايراني است و مانند برخي شهرهاي تاريخي ايران ريشه در اسطوره دارد و آثار و بناهاي متعدد باقي مانده از دوران قديم گوياي اين مدعا است.
ناحيه جنوبی این سرزمین بلوچستان نام دارد که در قديمي ترين اسناد تاريخي به اسم «مكا» مشهور بوده است.
با آن كه بيشتر سياحان قديم بلوچستان را سرزمين اسرارآميز دانسته اند اما پژوهندگان معاصر با دقت و اصول علمي و فني به ارزش و اهميت اين سرزمين پي برده اند.
اين سرزمين را «هندوستان كوچك» نيز لقب داده اند زيرا صرف نظر از منابع زيرزميني مانند زغال سنگ و آهن، اين بخش از فلا ت ايران به دليل تنوع و اختلا ف آب و هوا مستعد پرورش هرگونه محصول گرمسيري ، سردسيري و معتدل است.
بيش از ۱۰ هزار اثر فرهنگي در اين استان موجود است كه در طول ۲۶ سال گذشته ۶۵۰ تاي آن شناسايي شده است.
گورستان اسپيدژ بزمان شهرستان ايرانشهر كه با ارزش ترين آثار از دوران پيش از تاريخ و هزاره هاي دوم و سوم را در خود جاي داده است، يكي از مهم ترين مراكز تاريخي اين استان به شمار مي رود.
و اين مكان به هنگام برپايي مراسم مذهبي، استفاده مي شده است.
زيارتگاه «سيد غلا م رسول» را در حاشيه ضلع شرقي خليج چابهار از ديگر آثار منطقه دانست كه همواره زيارتگاه مسلمانان هند و مردم اين منطقه بوده است.
تاكنون از ۶۵۰ اثر تاريخي شناسايي شده در اين استان ۱۵۰ مورد در فهرست آثار ملي كشور ثبت شده است.
بلوچستان با مسایل عدیده ای از جمله مشکلات اجتماعی و اقتصادی روبرو بوده و هست . افزایش جمعیت ، بیسوادی ، بیکاری و عدم اشتغال ، نابرخورداری از امکانات زیربنایی چون بهداشت ، آموزش ، ورزش و تفریح ، ضعف بخش های اقتصادی نظیر صنعت ، کشاورزی و دامپروری ، نیز موقعیت بد جغرافیایی و اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ، هوای گرم وخشک ، بارندگی ضعیف و نیز گسستگی فضایی-طبیعی با مراکز اصلی نظیر پایتخت ، شمال و غرب کشور آن ها را در حاشیه قرار داده و عملا سبب گسستگی فرهنگی و اقتصادی این بخش با سایر نواحی کشور می شود .
فقر فرهنگی شدید جامعه که ریشه در ساختار ایلی-عشیره ای دارد و نیز همسایگی با کشورهای محرومی چون افغانستان و پاکستان ، مساله ناامنی مرزهای شرقی ایران ، رفت و آمد سهل الوصول افغانی ها و در نتیجه قاچاق مواد مخدر و نیز اعتیاد از دیگر مشکلات جدی این منطقه محسوب می شود .
بلوچها در مقایسه با دیگر اقوام ایرانی جامعهای کاملاً منزوی هستند. آنها بیشتر از ارتباط درونی تمایل به برقراری ارتباط بیرونی دارند حتی خویشاوندی آنهاصرفا بر اساس «ازدواج درون قومی» انجام میشود.
با این وجود بلوچستان ایران مهد حضور بلوچ ها است که به همراه دیگر اقوام کشورمان هویت ایرانی را بازنمایی و معرف حضور می سازند .
تاریخچه قوم بلوچ:
قوم بلوچ همچون دیگر اقوام ایرانی بخشی از هویت ایرانی محسوب میشود. البته بعد مسافت و دوری از مرکز، منطقه بلوچستان ایران را تا حدی غریب و ناشناخته نگه داشته است . منابع و شواهد نشان میدهد که بلوچها پیش از ظهور اسلام در بلوچستان حضور نداشتهاند. آنها تبار آریائی داشته به احتمال خیلی قوی ساکن شمال ایران – کوههای البرز و دریای خزر – بودهاند. آنها سالها در ارتش ایران باستان نقش داشته و سرانجام احتمالاً در زمان خسرو انوشیروان، از شمال به کوههای کرمان کوچانده شدند. علاوه بر اینها زبان، شعر، موسیقی و اعتقادات و باورهای آنان نشانگر ویژگیهای مشترک فرهنگی این قوم با دیگر اقوام است.
شواهد نشان میدهد که در زمان حکومت هخامنشیان، داریوش دو منطقه سند و پنجاب را از راه بلوچستان تسخیر کرد. پس از هخامنشیان اسکندر مقدونی بعد از تسخیر این دو جلگه و اطراف رود سند از طریق جنوب ایران و بلوچستان به مرکز بازگشت. در این سفر او در مکران – بلوچستان ساحلی – با طوایف ساکن در آن جا روبرو شد.
در زمان اشکانیان نیز بلوچستان (که قسمتهای شمالی بلوچستان ایران و پاکستان کنونی را دربرمیگرفته است) به عنوان قلمروئی مستقل شناخته میشد البته این منطقه به دست شاهان محلی اداره شده و تنها تسلط کلی پادشاهان اشکانی بر آن وجود داشت. با روی کار آمدن ساسانیان تسلط این خاندان بر بلوچستان محقق گردید و بدین ترتیب در طول عصر ساسانی بلوچستان بخشی از قلمرو امپراطوری ایران محسوب شد.
پیش از دوره تاریخی یعنی پیش از ورود آریائیها به ایران، ساکنین بلوچستان به احتمال قوی «دراویدیان» بودهاند که یکی از نژادهای ساکن هند پیش از ورود مهاجرین آریائیها هستند و پس از ورود آریائیها به ایران نیز تا مدتها در بلوچستان همچنان غیر آریائیها و احتمالاً دراویدیان که همان «براهوئیان» هستند ساکن بودهاند. نام بلوچستان تنها زمانی به این منطقه داده شد که قبائلی به نام بلوچ از درون ایران وارد سرزمین مذکور شدند. بنا به روایات بلوچها که مردمانی فطرتاً شجاع و پربنیه بودند که اصلاً به همین دلیل شجاعت و قابلیت جنگیشان به عنوان مرزبانان ایران در شمال گماشته شده بودند، از نواحی کنارههای دریای خزر به کوههای کرمان کوچانیده شدند ولی از زمان دقیق و دلیل این کوچ اطلاع موثقی در دست نیست. اما در کتابها چنین آمده است که خسرو انوشیروان افرادی که بنیه طبیعی قوی داشته را در نواحی سرحدی استقرار میداد تا حملات دشمنان خارجی را دفع کنند.
به هر روی با حمله اعراب مسلمان به ایران، از وجود بلوچها در کوههای کرمان آگاه میشویم و پس از حمله آنها و شکست والی کرمان، عدهای از مردم کرمان به مکران و سیستان مهاجرت میکنند که احتمالاً برخی از این مهاجرین بلوچها بودهاند. به نظر میرسد آخرین حضور تاریخی بلوچها در کرمان به حکومت سلطان محمود غزنوی بازمیگردد. این قوم در سال 193 هجری قمری به دست پسر سلطان مسعود به دلیل اقدام به غارت و راهزنی در منطقه تنبیه شد و پس از شکست در جنگ باقیمانده ایشان به سیستان مهاجرت کردند. ظاهراً در دوران حکومت سلجوقیان و پس از حمله مغول، مهاجرت گسترده بلوچها از جنوب و جنوب شرق ایران در مسیر سند و پنجاب در پاکستان کنونی آغاز شد.
«لرد کرزن» آورده است که احتمالاً پس از تسخیر بلوچستان توسط نادرشاه افشار (1160-1100 ه.ق) این ناحیه به بلوچستان موسوم شد.
«در مورد ریشه قومی بلوچها اجماع نظر وجود ندارد. دو نظریه محور بحثهای موجود است. نظریه ریشه ایرانی (آریائی)، نظریه ریشه عربی. در گذشته انتساب بلوچها به عربها و انتصاب به حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) مایه غرور آنها بود… اما نخبگان حاضر بلوچ این انتساب را معتبر نمیدانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است».
بر طبق نقطه نظرات «کارینا جهانی» نیز تاریخ بلوچ یک تاریخ ناشناخته است. وی میگوید بنابر دیدگاه برخی از بلوچها آنها از اعرابی هستند که از ناحیه Aleppo در سوریه مهاجرت کرده و وارد ایران میشوند. اما احتمال دیگر (قبلاً اشاره شد) خانه اصلی یا موطن اولیه بلوچها را نواحی مرکزی دریای کاسپین (خزر) معرفی کرده است، یعنی آنها در حوزههائی از جنوب غربی گیلان و دریای مازندران به صورت قبلیهای زندگی میکردهاند سپس آنها به طرف شرق و جنوب شرقی ایران یعنی کرمان، خراسان، سیستان و مکران مهاجرت کرده و در قرنهای 9 و 10 م به این مناطق میآیند.
تا حال حاضر قدیمیترین منبعی که در آن به واژه «بلوچ» اشاره دارد شاهنامه فردوسی است که در قرن 10 م یعنی 4 هجری به نظم درآمد. فردوسی جنگجویان بلوچ را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو میداند.