اهلبیت نبوی و جایگاه آنان از دیدگاه اهلسنت و جماعت
محبت اهلبیت حضرت خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم، یك واجب شرعی است، و بر هر فرد مسلمان لازم است جایگاه، ویژگیها و مناقب اهلبیت نبوی را در پرتو قرآن و سنت بشناسد و چنان كه باید ارج بنهد.عبدالقادر دهقان
--------------------------------------------------------------------------------
چكیده: محبت اهلبیت حضرت خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم، یك واجب شرعی است، و بر هر فرد مسلمان لازم است جایگاه، ویژگیها و مناقب اهلبیت نبوی را در پرتو قرآن و سنت بشناسد و چنان كه باید ارج بنهد. همچنین وظیفه دارد از افراط و تفریط در حق آنان دوری جوید و میانهترین گزینه را كه مقتضای عدالت و انصاف است برگزیند و از خوارج و نواصب و غالیان اعلام برائت كند. این تحقیق میكوشد تا سیمای راستین اهلبیت و محبان واقعی آنان را در پرتو منابع معتبر اسلامی ترسیم كند.
كلید واژهها: اهلبیت، تطهیر، اهلكساء، نساءالنبی، عصمت، اهل، آل، عشیره، عترت.
مقدمه
دوستی با اهلبیت رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم قضیهای است كه نیاز به اثبات ندارد؛ همه فرق اسلامی آن را قبول دارند و به آن مباهات میكنند. اما در تعیین مصداق اهلبیت نبوی اختلافنظر وجود دارد و این موضوع از دیرباز مورد مناقشه و بحث كلامی بوده است. در این نوشتار كوشیدهایم به دور از مناقشههای لفظی با توجه به تعابیر رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فهم مستمعان كلام الهی با زبان ساده و عام فهم، واقعیت مسئله را به تصویر بكشیم.
موثقترین منابع شناخت اهلبیت در یك نگاه عبارتند از:
1ـ قرآن كریم؛ 2ـ سیره عملی رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم؛ 3ـ دیدگاه صحابه و مستمعان كلام نبوی و مشاهدهكنندگان رفتار پیامبر؛ 4ـ سیره و گفتار خود اهلبیت.
نخست به واژهشناسی «آل» و «اهل» میپردازیم و سپس به شناخت مصادیق اهلبیت در پرتو منابع پیشگفته روی میآوریم.
معنی آل در لغتنامهها
در كتابهای لغت، واژه «آل» و «اهل» را اینگونه معنی كردهاند:
آل: دودمان، اهلخانه، خاندان، فرزندان، خانواده، منسوبین، خویشاوندان، پیروان، بستگان.
اهل: همسر، زوجه، افراد خانواده.
تأهل: ازدواج كردن؛ متأهل: همسردار.
اهلبیت: اهلخانه، مردم خانه، افراد خانواده، اهلبیت پیامبر.(1)
فرق بین آل و اهل
اغلب، این دو واژه به جای یكدیگر به كار میروند و بعضی گفتهاند: «آل»، در اصل «اهل» بوده است، هاء به همزه بدل شده و همزه ثانی به واسطه توالی همزتین به الف تبدیل شده است.(2) این نظریه سیبویه و جمهور نحویان بصری است.
اما عدهای دیگر از علما میگویند: لفظ «آل» در اصل «اَوَل» بوده است؛ واو ما قبل مفتوح به الف تبدیل شده است، مانند قَال كه در اصل قَوَلَ بوده است. این قول از امامان نحو، مانند كسائی و یونس نقل شده است و محققان نیز آن را برگزیدهاند و مطابق با قیاس نیز هست. این گروه میگویند: اهل و آل از نظر معنی و كاربرد و مصداق، تفاوتهای زیادی با هم دارند.
علامه موسی روحانی بازی، در كتاب «لطائف البال فی الفروق بین الأهل والآل» درباره تفاوتهای این دو واژه، محققانه بحث كرده است و بیش از سی فرق بین این دو واژه برشمرده است كه نقل آنها از حوصله این نوشتار خارج است، علاقهمندان میتوانند به این كتاب مراجعه كنند.
واژه اهلبیت در اصطلاح قرآن
واژه «اهلبیت» در قرآن كریم به طور مجموع (اعم از صیغه معرفه و نكره) سه بار آمده است، و در هر سه مورد به خانواده و همسر اطلاق شده است هرچند این اطلاق به معنای تخصیص واژه نیست. به آیههای زیر توجه كنید:
1ـ «قالوا أ تعجبین من أمر الله، رحمهالله و بركاته علیكم أهلالبیت»[هود: 73]؛ فرشتگان گفتند: آیا از قدرت خدا تعجب میكنی؟! رحمت و بركات خدا بر شما اهلبیت باد.
آیه بالا خطاب به ساره، همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام، است.
2ـ «فقالت هل أدلكم علی أهلبیت یكفلونه»؛ خواهر حضرت موسی گفت: آیا میخواهید اهلخانهای را كه كفالت او را بر عهده گیرند به شما معرفی بكنم؟
منظور از اهلبیت در این آیه، همسر عمران، مادر حضرت موسی علیهالسلام، است.
3ـ «إنّما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت»[احزاب: 33]؛ خدا میخواهد پلیدی و زشتی را از شما ای اهلبیت دور كند.
این آیه خطاب به همسران و اهلبیت پیامبر اسلام است.
اهلبیت پیامبر چه كسانی هستند؟
درباره مصداق انحصاری اهلبیت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم، نظریههای متفاوتی نقل شده است كه به برخی از آنها اشاره میشود:
الف: اهلبیت، كسانی هستند كه زكات بر آنان حرام قرار داده شده است؛ یعنی بنیهاشم و بنیعبدالمطلب یا تنها بنیهاشم، اما در این میان بعضی از اهلبیت مانند: حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین رضیاللهعنهم از دیگران خاصترند.(3)
ب: اهلبیت «ازواج و ذریه» پیامبر هستند.
ج: اهلبیت تنها علی، فاطمه، حسن و حسین رضیاللهعنهم هستند.
د: اهلبیت تنها امهاتالمؤمنین و همسران آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
نظریههای دیگری هم وجود دارد كه مورد بحث نیستند. صاحبان هر یك از دیدگاههای یاد شده برای خود دلایلی دارند و آیات و احادیث را به گونهای تفسیر میكنند كه مؤید دیدگاه آنان باشد.
اهلبیت نبوی در قرآن
نخست ببینیم كه به طور اساسی چه كسانی در قرآن كریم اهلبیت نبوی نامیده شدهاند. در قرآن، همانگونه كه واژه اهلبیت، برای حضرت ابراهیم و خانوادهاش به كار رفته است، برای حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خانوادهاش نیز به كار رفته است. آیههای زیر را با دقت بخوانید:
«یا نساء النبی لستن كأحد من النساء إن اتقیتن فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولاً معروفا و قرن فی بیوتكن و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیه الأولی و أقمن الصلوه و آتین الزكوه و أطعن الله و رسوله إنّما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهلالبیت و یطهركم تطهیرا و اذكرن ما یتلی فی بیوتكن من آیات الله و الحكمه إنّ الله كان لطیفاً خبیراً» [احزاب: 34 ـ 32]؛ ای همسران پیامبر! شما مانند هیچ یك از [سایر] زنان نیستید، اگر پرهیزگار باشید؛ پس هنگام سخن گفتن صدا را نرم و نازك نكنید كه انسان بیمار دلی طمع كند. و به صورت شایسته و برازنده سخن بگویید. و در خانههای خود بمانید و همچون زینتنمایی [عصر] جاهلیت پیشین اظهار زینت و خودنمایی نكنید. و نماز برپای دارید و زكات بپردازید و از خدا و پیامبرش اطاعت كنید. [هدف از این دستورالعمل آن است كه] همانا خداوند میخواهد پلیدی را از شما ای اهلبیت [پیغمبر] دور كند و چنانكه باید شما را پاكیزه گرداند. و هر آنچه از آیات خدا و حكمت در خانههای شما خوانده میشود [بیاموزید و برای دیگران] یاد كنید، همانا خداوند باریكبین و آگاه است.
خداوند در این آیهها ابتدا همسران پاك شده پیامبر اسلام را به رعایت امور خاصی سفارش میكند و تذكر میدهد كه شما مانند سایر زنان نیستید و به دلیل انتساب به بیت نبی از مقام والایی برخوردار هستید؛ سپس میفرماید: این دستورالعمل بدان منظور است كه خداوند میخواهد آلودگیها را از شما اهلبیت نبوی دور كند و شما را پاك و پاكیزه بگرداند، پس باید این دستورالعمل را رعایت كنید.
از دیدگاه علمای اهلسنت آیه تطهیر با آیههای قبل و بعد از آن در شأن ازواج و همسران گرامی برترین رسول ربالعالمین فرود آمده است و سبب نزول آیه، ازواج هستند و پس از نزول آیه، رسول اكرم اهلكساء را بر اساس مفهوم كلی و عمومی اهلبیت به این شرف مفتخر گردانیده است. بنابراین، مراد از اهلبیت در آیه، ازواج و ذریه پیامبر گرامی اسلام هستند.(4)
دلالت آیه به همسران پیامبر چنان قوی و صریح است كه جای هیچگونه تأویل و شك باقی نمیماند. از اینجا است كه عدهای مانند عكرمه، اهلبیت نبوی را فقط به همسران پیامبر منحصر میدانستند، اما صحیح آن است كه ازواج، گروهی از اهلبیت هستند.(5) رئیس مفسران، حضرت ابنعباس و سعید بن جبیر و عروه بن زبیر میگویند: این آیه در حق همسران پاك پیامبر فرود آمده است.(6)
به همین دلیل، واژه «مطهرات» به همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم اختصاص یافته است.
بررسی چند شبهه
در این جا چند سؤال مطرح شده است كه به ظاهر ایجاد شبهه مینمایند:
شبهه اول: اگر واژه «اهلبیت»، در برگیرنده زنان پیامبر است چرا به جای ضمیر مؤنث، ضمیر جمع مذكر (منكم ـ یطهركم) به كار رفته است؟
پاسخ نخست: اصولاً در قرآن كریم هر جا واژه «اهل» به كار رفته است با ضمیر مذكر آمده است؛ زیرا لفظ «اهل» علاوه بر مذكر بودن، یك كلی است كه در برگیرنده افراد مذكر و مونث است و همواره با صیغه مذكر به كار میرود، و این مطابق با فصاحت و بلاغت است، به آیههای زیر توجه كنید:
«قالوا أ تعجبین من أمرالله رحمه الله و بركاته علیكم أهل البیت» [هود: 73]. همانگونه كه مشاهده میكنید این آیه خطاب به ساره، همسر حضرت ابراهیم، است كه فرشتگان به او مژده فرزندی به نام اسحاق دادند و با آنكه مخاطب، یك فرد مؤنث است ضمیر جمع مذكر «علیكم» به كار رفته است؛ سبك و سیاق این آیه با آیه تطهیر هیچ تفاوتی ندارد.
همچنین در آیه 29 سوره قصص، آیه 10 سوره طه و آیه 7 سوره نمل با وجود آنكه مخاطب همسر حضرت موسی است، ضمیر جمع مذكر به كار رفته است: «فقال لأهله أمكثوا ـ آتیكم ـ لعلكم».
خود رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همسران خود را به ضمیر مذكر «كم» خطاب كرده است؛ در روایتی آمده است كه یك بار رسول اقدس صلیاللهعلیهوآلهوسلم از حضرت عایشه رضیاللهعنها پرسید: «هل عندكم شیء؟ قالت لا إلا أنّ نسیبه بعثت الینا ...»(7)؛آیا نزد شما چیزی برای خوردن وجود دارد؟ او گفت خیر چیزی وجود ندارد جز آنچه نسیبه برای ما فرستاده است.
در اینجا رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همسر گرامیاش را كه یك نفر بود با ضمیر جمع مذكر خطاب كرده است.
رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از ازدواج با زینب بنت جحش رضیاللهعنها به خانه أمالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها وارد شد و فرمود: «السلام علیكم اهلالبیت و رحمه الله و بركاته». سپس به حجرههای همه همسرانش رفت و همین جمله را تكرار نمود.(8)
در اینجا همسرانش را با ضمیر جمع مذكر و با واژه «اهلالبیت» خطاب كرده است.
نیز خطاب به همسرانش فرمود: «هو علیها صدقه و لكم هدیه فكلوه»؛ آنچه مردم به بریره صدقه میدهند در حق او صدقه است و برای شما هدیه به شما میرود؛ لذا میتوانید آن را بخورید.(9)
در كتابهای اهلتشیع نیز آمده است كه رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام عروسی حضرت زهرا رضیاللهعنها خطاب به همسرانش فرمود: «هیئوا لابنتی و لابن عمی»؛ مقدمات مراسم عروسی دخترم و پسرعمویم را فراهم كنید.(10)
با بودن این همه شواهد از قرآن و سنت، بدون تردید نخستین مخاطب آیه تطهیر همسران رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
پاسخ دوم: ضمیر جمع برای نمایاندن عظمت خانواده نبوی است، چنانكه پیامبر اسلام و حضرت موسی علیهماالسلام همسران خود را با ضمیر جمع مذكر خطاب كردهاند. این سبك در كلام عرب رایج بوده و مطابق با فصاحت است. شاعر عرب، خطاب به یگانه همسر خود میگوید: «إن شئتِ حرمت النساء سواكم».
حكمت دیگر در كلام بلیغ الهی این است كه ضمیر مذكر اشاره به این نكته است كه هر چند مخاطبان نخستین و سبب نزول آیه همسران نبی اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند، اما نباید اهلبیت نبوی را فقط به همسران ایشان منحصر دانست؛ بلكه گستره آن وسیعتر است و همه مردان و زنان اهلبیت را دربر میگیرد.
این موضوع را در قالب یك مثال میتوان این گونه تفهیم نمود: به طور مثال رئیسجمهور كشوری دیگر در مراسم تقدیر از برگزیدگان یك المپیاد علمی، به چند ایرانی كه در آن المپیاد به رتبههای ممتازی دست یافتهاند، بگوید: «شما اهل ایران از هوش بالایی برخوردار هستید»؛ مسلم است كه هر چند شأن ورود این جمله و مخاطب اصلی آن همان چند نفر هستند، اما همه ایرانیان در مفهوم «اهل ایران» داخل هستند، گرچه ضریب هوشی تك تك ایرانیان با آن چند نفر ممتاز برابر نباشد. در این جا نیز هر چند روی سخن به ازواج مطهرات است، اما همانگونه كه احكام بیان شده در این آیهها مخصوص ازواج نیست، بلكه همه زنان مسلمان را دربرمیگیرد، واژه اهلبیت نیز مخصوص آنان نیست و برای همه اهلبیت نبوی عام است.
پاسخ سوم: این اعتراض مانند آن است كه كسی بگوید چرا لفظ «أحَد» در ابتدای آیه با صیغه مذكر آمده است: «لستن كأحَد من النساء». هر توجیهی كه در مورد كلمه «أحَد» گفته شود درباره لفظ اهل و تذكیر ضمیر آن نیز صدق میكند.
علامه دهلوی میگوید: «اهلالبیت» اسم جنس است و اطلاق آن بر كثیر و قلیل جایز است.(11)
تركیب «اهلبیت» گرچه از نظر لفظ مذكر است، اما مصداق آن فقط به مذكر اختصاص ندارد. در ادبیات عرب نظایر زیادی وجود دارد كه اعتبار لفظ با معنا متفاوت است و در چنین مواردی، گاه لفظ را لحاظ میكنند و گاه معنا را. به طور مثال لفظ «مِن» به اعتبار لفظ مفرد است ولی به اعتبار معنا جمع است. در یك آیه قرآن هر دو جنبه رعایت شده است: «و من النّاس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین». در این آیه، نخست نظر به رعایت لفظ، صیغه واحد «یقول» آمده است، و در آخر آیه به اعتبار معنا، ضمیر جمع «هم» به كار رفته است. در آیه تطهیر نیز نظر به ظاهر لفظ «اهلبیت» كه مذكر است، ضمیر «كم» آمده است.
از اینجا دانسته میشود كه لفظ «اهل» همانند كلمه «النّاس» اسم جنس است و برای مذكر و مؤنث یكسان به كار میرود.
نكته: مراد از طهارت، طهارت تشریعی است، نه تكوینی كه آن ویژه انبیاست؛ زیرا واژه «اذهاب» كه به معنای زدودن و پاك كردن است، نظریه عصمت اهلبیت را از گناه رد و نقض میكند، و چنین استدلالی از آیه، با سبك بلاغت قرآنی هماهنگ نیست؛ زیرا آیه به وجود رجس دلالت دارد؛ یعنی رجس وجود داشته است و بعد خداوند آن را پاك كرده است. و آنگهی اگر منظور عصمت میبود، واژه عصمت به كار میرفت، چنان كه در دعاهای ماثوره آمده است: «اللهم اعصمنی فی هذا الیوم من شر كل مصیبه نزلت من السماء» و در سوره هود آمده است: «لاعاصم الیوم من امرالله»؛ یا واژه «صرف» به كار میرفت، چنانكه در حق حضرت یوسف علیهالسلام آمده است: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء». «صرف» یعنی بازداشتن و جلوگیری قبل از اصابت و ارتكاب؛ و «اذهاب» یعنی از بین بردن و پاك كردن بعد از وجود شیء.
در تمام قرآن واژه «اذهاب» به معنای زدودن و از بین بردن یك شیء موجود به كار رفته است. به شواهد زیر توجه فرمایید:
1) «و قالوا الحمدلله الذی اذهب عنّا الحزن» [فاطر: 34].
2) «و یذهب عنكم رجز الشیطان» [انفال: 11].
3) «و یذهب غیظ قلوبهم» [توبه: 15].
4) «لیذهب عنكم الرجس أهل البیت» [احزاب: 33].
و مراد از اراده نیز اراده تكوینی نیست. اگر مراد اراده تكوینی باشد به این معناست كه خداوند شما را در ازل پاك كرده است و هر كس، حتی جاهلان نیز میدانند كه چیز پاك نیاز به پاك كردن ندارد كه خداوند بفرماید در آینده شما را پاك میگردانیم. اگر هدف تطهیر ازلی و تكوینی میبود، با صیغه ماضی میفرمود: «ان الله اذهب عنكم الرجس و طهّركم تطهیرا»، و معنی اراده تكوینی نیز همین است. اگر اراده خدا نسبت به پاكی و رفع رجس از آنان واقع شده بود چگونه رسول الله صلىاللهعلیهوسلم بار دیگر دعا میكرد و پاكی آنان را از خدا درخواست میكرد؟ در این صورت شایسته بود كه پیامبر به جای این دعا سپاس خدا را بجا آورد و بگوید: «الحمدلله الذی طهّركم» (سپاس برای خدایی كه شما را پاك گردانید).
علامه دهلوی نوشته است: «اگر این كلمه مفید عصمت میبود، بایستی همه صحابه، بخصوص شركتكنندگان در جنگ بدر، معصوم میبودند؛ زیرا خداوند در حق آنان نیز فرموده است: «و لكن یرید لیطهركم و لیتم نعمته علیكم لعلكم تشكرون».(12)
شبهه دوم: سیاق آیات در مورد همسران، با عتاب و تهدید همراه است، ولی سیاق آیه تطهیر همراه با تمجید و مدح است.
پاسخ: اول اینكه آنچه را شبههپردازان، آیه تطهیر مینامند، یك آیه مستقل نیست، بلكه یك جمله از آیه طولانی 33 سوره احزاب است. گلچین كردن یك جمله از تمام آیه و بریدن آن از ماقبل و مابعد از دیدگاه خرد محكوم است، و این كار به بافت آیه ضربه اساسی وارد میكند؛ زیرا جمله «انّما یرید الله ...» در مقام تعلیل آمده است؛ یعنی در این جمله فلسفه رعایت مقررات و دستورالعمل پیشگفته، توضیح داده شده است. از این رو این تقسیمبندی و قائل شدن به انقطاع از ماقبل و مابعد در مورد آیات، در كل درست نیست.
دوم اینكه لحن آیه تهدیدآمیز نیست، بلكه به مقام شامخ ازواج مطهرات دلالت دارد. اگر حاكی از عتاب هم باشد میتوان با نگاهی به سبب نزول آیات، به راز این تعبیر پی برد. مفسران در سبب نزول آیه گفتهاند: همسران پیامبر زندگی بسیار ساده و فقیرانهای داشتند تا جایی كه در روایات آمده یك ماه میگذشت و آتشی برای پختوپز در خانه پیامبر روشن نمیشد و اهل خانه شبهای متوالی گرسنه میخوابیدند. بعد از غزوه احزاب دروازه فتوحات گشوده شد و فتوحات بنونضیر و بنوقریظه روی داد و اموال غنیمت بین مسلمانان تقسیم شد. همسران پیامبر عرض كردند كه ما زندگی را به سختی میگذرانیم، لذا شایسته است با برخورداری از موقعیت پیشآمده اندكی وضع زندگی ما نیز بهبود یابد. پیامبر از این بابت دلگیر شدند؛ زیرا ایشان میخواستند اهلبیتش شادكامیها را برای زندگی آخرت ذخیره كنند و مصداق «اذهبتم طیباتكم فی الحیاه الدنیا» نباشند. از این جا بود كه اختیار داده شدند تا آزادانه از دو راه، یكی را برگزینید، یا زندگی همراه با رفاه دنیا را خارج از خانه پیامبر اسلام، و یا انتخاب خدا و رسول و زندگی جاودانه آخرت و تحمل سختیها را. پس از آنكه آنان خشنودی خدا و ماندن در جوار رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و زندگی آخرت را برگزیدند، در برابر این حسن انتخاب، پاداش و انعامی برایشان مقرر شد كه عبارت است از:
1). در برابر اعمال نیك دو برابر پاداش مییابند: «نؤتها أجرها مرتین».
2). مادران مؤمنان هستند، و بعد از پیامبر كسی حق ازدواج با آنان را ندارد: «و لا أن تنكحوا أزواجه من بعده».
3). پیوندشان تا قیامت با پیامبر مستحكم خواهد ماند و رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیتواند آنان را از خود جدا كند: «و لا أن تبدل بهن من أزواج».
آری! یك مربی آگاه و دلسوز، هرگاه بخواهد خطای شاگردی را گوشزد كند ابتدا او را سرزنش میكند و آنگاه كه شاگرد به خطای خود اعتراف كند او را مورد تشویق قرار میدهد و به وی جایزه میدهد. متخصصان تعلیم و تربیت متفقاند كه تشویق و تهدید در كنار هم مؤثر است: «درشتی و نرمی به هم در به است». نیز خداوند كه حكیمترین مربی و دلسوزترین فرد به بندگان است، ابتدا به ازواج پیامبر تفهیم نمود كه این خواسته در شأن همسران پیامبر نیست، و آنگاه كه آنان خدا و رسول و زندگانی آخرت را برگزیدند، جایزه و پاداش یافتند.
در این جا به این نكته باید توجه كرد كه مطالبه نفقه از سوی همسران پیامبر، كاری ناجایز و گناه نبود، اما چگونگی مطالبه، در شأن اهلبیت نبی نبود. از این رو همین خطای كوچك، بسیار بزرگ دانسته شد، چنانكه لغزش كوچك پیامبران بسیار بزرگ تلقی شده و حتی از آن به معصیت تعبیر شده است: «فعصی آدم ربّه فغوی».
افزون بر آن حضرت فاطمه رضیاللهعنها نیز با وجود آنكه نفقهاش بر پیامبر لازم نبود، برای گرفتن خدمتگزار به حضور پیامبر رفت، ولی آنحضرت به او جواب منفی داد و در عوض، 33 بار تسبیح (سبحان الله)، 33 بار تحمید (الحمدلله) و 34 بار تكبیر (اللهاكبر) را به او آموخت (آنچه كه به تسبیحات فاطمی مشهور است) و فرمود: اینها بهتر از آن چیزی است كه درخواست كردهای.(13)
شبهه سوم: شبههای دیگر، این گونه مطرح شده است كه پیامبر همسران خود را از اهلبیت خارج كرده است و در پاسخ استفسار آنان گفته است: شما از اهلبیت نیستید؟
پاسخ: ظاهراً ماجرای كساء چند بار تكرار شده است (هر چند اغلب روایات بر معیار روایت و درایت منطبق نیستند)(14) و در هیچ یك از روایات معتبر نیامده است كه پیامبر هنگام استفسار همسرانش بگوید شما از اهلبیت نیستید؛ بلكه اهلبیت بودن آنان را تایید كرده است؛ به دلیل اینكه پاسخ پیامبر به شرح زیر بوده است: «أنت الی خیر»(15) «إنّ لك عندالله خیراً»(16) «إنّك علی خیر»(17) «أنت الی خیر و أنت من أزواج النبی»(18)؛ «أبشری یا أمسلمه! فإنّك الی خیر»(19)؛ یعنی شما مقام نیكویی دارید و بنابر نص صریح قرآن از اهلبیت هستید و نیازی به داخل شدن زیر كساء ندارید.
گذشته از این، در دستهای دیگر از روایات تصریح شده است كه پیامبر اكرم در پاسخ سوال آنان فرمودند: «آری شما از اهلبیت هستید». چنانكه در پاسخ أمسلمه گفت: «بلی انشاءالله! آری تو از اهلبیت هستی انشاءالله».(20) كلمه انشاءالله برای تبرك است. «أنت و ابنتك من أهلالبیت».(21) در برخی روایات تصریح شده است كه امسلمه را زیر پارچه قرار داد و فرمود: تو از اهلبیت هستی [: «قال بلی، فادخلی فی الكساء»].(22)
در یك روایت آمده است كه پیامبر بقیه دختران و خویشان و همسرانش را نیز زیر كساء داخل كرد.(23)
از سوی دیگر داخل نكردن در كساء به معنای اخراج از اهلبیت نیست و اگر به فرض به این معنا هم باشد، از اهلبیت نسبی خارج میشوند نه از مفهوم اهلبیت. لذا از این روایات به هیچ وجه نمیتوان برای اخراج ازواج از اهلبیت استدلال نمود، وانگهی قراین و شواهد فراوان از جمله واژههای «خاصتی» و «هولاء أحق»(24)، دلیل صریح است كه این دعای پیامبر پس از نزول آیه در حق همسران ایشان بوده است وگرنه دلیلی نداشت كه پیامبر اكرم با این همه اصرار و الحاح از خداوند چنین درخواستی بكند و خاطرنشان سازد كه اینها سزاوارترند.
سبب اینكه پیامبر اهلبیت نسبی خود را در زیر كساء قرار داد، این بود كه پس از نزول آیه در حق همسران ایشان، این توهم وجود داشت كه شاید آیه، اهلبیت نسبی را دربرنمیگیرد؛ لذا رسول اكرم صلىاللهعلیهوسلم برای رفع این توهم اهلبیت نسبی را گاه زیر یك پوشش قرار میداد و گاه با واژه اهلبیت خطاب میكرد تا بدین وسیله تبیین نماید كه آِیه شامل هر دو گروه است.(25)
اهلبیت در آینه حدیث كساء
حضرت عایشه رضیاللهعنها روایت كرده است كه یك روز صبح رسولالله صلیالله علیه وآله وسلم تشریف آورد و ردایی سیاه رنگ و خطدار پوشیده بود، ناگاه حسن بن علی آمد، او را زیر ردا قرار داد، سپس به ترتیب، حسین، فاطمه و علی [رضیاللهعنهم] آمدند آنها را نیز زیر ردا قرار داد و این آیه را قرائت كرد: «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهلالبیت».(26)
در روایت دیگری آمده است كه پیامبر اكرم این چهار تن را زیر پارچهای قرار داد و فرمود: «اینها اهلبیت من هستند، پس آنان را پاك گردان».(27)
طبق تصریح این روایت، حضرت علی، فاطمه و حسنین رضیاللهعنهم از اهلبیت نبوی هستند.
نتیجه سخنان پیشین
همانگونه كه ملاحظه كردید، درباره مفهوم اهلبیت دو نص وجود دارد: نص قرآن و نص حدیث. با كنار هم گذاشتن این دو نص، ثابت میشود كه همسران پیامبر، بنابر نص صریح قرآن اهلبیت ایشان هستند، و حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین، بنابر نص صریح سنت و فرموده نبوی اهلبیت ایشاناند. اهلبیت بودن همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم، هیچ منافاتی با حدیث كساء ندارد؛ زیرا در این حدیث آمده است: «خدایا اینها اهلبیت من هستند». و این بدان معنا نیست كه اهلبیت ایشان فقط همین چهار نفرند و بس. اگر چنین باشد پس اولاد و احفاد حضرت حسن و حسین و شهدای كربلا رضیاللهعنهم نیز از اهلبیت نخواهند بود.
در ادبیات عرب تركیبهایی مانند: «هولآء أهلبیتی» بر انحصار دلالت ندارد؛ چنانكه با اشاره به چند نفر گفته شود: «هولاء أهل بلدی» اینها همشهریان من هستند؛ مسلم است كه منظور گوینده آن نیست كه همشهریان او فقط همین چند نفر هستند. همچنانكه حضرت ابراهیم علیهالسلام با اشاره به میهمانان خود گفت: «ان هولآء ضیفی» [حجر: 66].
حداكثر آنچه از حدیث ثابت میشود این است كه این چهار نفر از نخبگان و خاصان اهلبیت نبوی هستند؛ چنانكه طبق یك روایت، پیامبر فرمود: «أللهم هولاء أهلبیتی و خاصتی»(28).
در مورد اینكه اهل كساء جزء اهلبیت پیامبر هستند اختلافنظری وجود ندارد؛ لذا به بحث در این موضوع نیازی نیست؛ اما اختصاص اصطلاح اهلبیت به همین چهار نفر، مورد بحث است.
شواهد متعددی وجود دارد كه خود رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم لفظ «اهل» و «آل» را هم برای همسران خود و هم برای خویشان نزدیك خود به كار برده و گویا بدین وسیله اهلبیت خودش را معرفی كرده است. و مسلم است كه رسولالله صلیالله علیه وآلهوسلم به قرآن و مفاهیم آن و به لغت عرب از دیگران آگاهتر بوده است.
اهلبیت در آیینه گفتار و سیره عملی رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
بیهقی از ابوسعید ساعدی راویت كرده است كه رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم به عباس رضیاللهعنه فرمود: ای ابوالفضل! فردا صبح تا من نیامدهام تو و فرزندانت از خانه بیرون نروید؛ زیرا با شما كار دارم. عباس رضیاللهعنه و فرزندانش منتظر ماندند تا رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم تشریف برد و پس از سلام و احوالپرسی گفت: نزدیك بیایید. وقتی آنان با هم نزدیك شدند، رسول خدا بر آنان قطیفهای (پارچهای) كشید و فرمود: «یارب هذا عمی و صنو أبی و هولاء أهل بیتی ... »؛ پروردگارا این عمویم و همزاد (بمنزله) پدرم است و اینها اهلبیت من هستند، آنها را در برابر آتش دوزخ بپوشان همانگونه كه من آنها را زیر این پارچه پوشاندهام.(29)
از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند: آل تو چه كسانی هستند؟ فرمود: آل علی و آل جعفر و آل عقیل و آل عباس.(30) این روایت در منابع شیعی از جمله بحارالانوار با این الفاظ آمده است: "قلنا من اهلبیته [و فی نسخه اهلبیتك] قال: آل علی و آل جعفر و آل عقیل و آل عباس".(31)
رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام ورود به خانه فاطمه رضیاللهعنها میفرمود: «السلام علیكم أهلالبیت و رحمه الله و بركاته». و هنگام ورود به خانههای همسران خویش نیز همین جمله را میگفت.(32)
حضرت علی رضیاللهعنه روایت كرده است كه حضرت رسول پس از آنكه از پاكدامنی ماریه قبطیه رضیاللهعنها مطمئن شد فرمود: «الحمدلله الذی یصرف عنّا اهل البیت»؛ سپاس خدایی را كه زشتیها را از ما اهلبیت دور میدارد.(33)
به پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گردنبندی هدیه دادند، فرمود: «والله لأضعنها فی رقبه أحب أهل البیت الی»؛ به خدا سوگند این گردنبند را به گردن محبوبترین فرد اهلبیتم خواهم آویخت(34). سپس آن را به گردن نوهاش امامه، دختر حضرت زینب و ابوالعاص، انداخت.(35)
همچنین در حق همسران و اهلبیت خود اینگونه دعا فرمودند: «اللهم اجعل رزق آلمحمد قوتاً»؛ خدایا روزی آلمحمد را به حد كفاف قرار بده.(36)
حضرت أنس رضیاللهعنه میگوید: بارها از رسول اكرم صلیالله علیهوآلهوسلم شنیدم كه میگفت: «والذی نفس محمد بیده ما أصبح عند آل محمد صاع حب و لا صاع تمر.» و ان له یومئذ تسع نسوه من الأزواج. سوگند به خدایی كه جان محمد [صلیاللهوعلیهوآله و سلم] در دست اوست، امروز نزد آل محمد یك صاع حبوبات یا خرمای خشك وجود ندارد. در حالی كه آن وقت نه همسر داشت.(37)
از عبدالله [ابن مسعود] نقل شده است كه رسولالله صلیالله علیه وآله و سلم فرمود: «ما أصبح فی آل محمد مد من طعام»؛ امروز نزد آلمحمد خوردنیای به مقدار یك مدّ (پیمانهای حدود 750 گرم) وجود ندارد.(38)
رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم در حق قومی از عرب كه مرتد شدند و شتران آنحضرت را كه خانواده ایشان از شیر آنها استفاده میكردند، به غارت بردند، دعای بد كرد و فرمود: «اللهم عطّش من عطّش آل محمد اللیله»؛ خدایا كسانی را كه امشب آل محمد را تشنه نگهداشتند (و از نوشیدن شیر محروم كردند) تشنهكام كن.(39)
از رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند: چگونه بر شما اهلبیت درود بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی أزواجه و ذریته».(40)
در این روایت آلمحمد به «ازواج و ذریه» تفسیر شده است.
آنگاه كه حضرت عباس رضیاللهعنه درباره برخورد دوگانه قریش با وی نزد آنحضرت شكوه كرد، آنحضرت فرمود: «ما بال أقوام یتحدثون فإذا رأوا الرجل من أهلبیتی قطعوا حدیثهم ...»(41)؛ چرا گروهی از مردم به هنگامی كه مشغول بحث و گفتوگو هستند با دیدن مردی از اهلبیت من سخن خود را قطع میكنند؛ به خدا سوگند كه ایمان در قلب كسی وارد نخواهد شد تا آنان را به خاطر خویشاوندی من دوست ندارد.
به أمهانی دختر ابوطالب (خواهر حضرت علی) گفتند: برای نجات خود در روز قیامت بكوش و خودت عمل كن، زیرا قرابت با پیامبر چیزی از تو دفع نخواهد كرد. أمهانی ماجرا را به پیامبر گفت، آنحضرت فرمود: «ما بال أقوام یزعمون أنّ شفاعتی لاتنال أهلبیتی و أن شفاعتی تنال حاء و حكم»؛ چرا عدهای گمان میكنند كه شفاعت من به اهلبیتم نمیرسد، حال آنكه قبیلههای «حاء و حكم» نیز از شفاعت من بهرهمند خواهند شد.(42) در این حدیث رسولاكرم أمهانی را از اهلبیت خود شمرده است.
قال رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم: «إنّ إلهی اختارنی فی ثلاثه من أهل بیتی علی و حمزه و جعفر»؛ خداوند مرا با سه نفر از اهلبیتم برگزیده است: علی، حمزه و جعفر.(43)
از این روایات ثابت میشود كه اهلبیت نبوی چند نفر انگشتشمار نبودند؛ بلكه پیامبر، همسران و خویشاوندان نزدیكش مانند حضرت حمزه، عباس، جعفر و دیگران را از مصادیق اهلبیت دانسته است و این پندار كه اصطلاح «اهلبیت» فقط به اهل كساء اختصاص دارد بیاساس است.
كاربرد واژه آلبیت در عرف صحابه
واژه آل و اهل در عرف صحابه و پاران پیامبر نیز برای همسران رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم به كار میرفت و بسیار معروف بود. در اینجا به نمونههایی از آن اشاره میكنیم:
عن أبیأمامه قال: «ما كان یفضل عن أهل بیت النبی خبز الشعیر»؛ أبیأمامه میگوید: از سفره اهلبیت پیامبر یك تكه نان جو هم اضافه نمیماند.(44)
از ابنعباس رضیاللهعنه نقل شده است: «كان رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم یبیت اللیالی المتتابعه طاویاً و أهله لایجدون عشاء»؛ رسولالله صلیالله علیه و سلم شبهای متوالی گرسنه میماند و اهل او شام شب نداشتند.(45)
از أمالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها نقل شده است: «ان كنّا آلمحمد لنمكث شهراً ما نستوقد بنار»؛ یك ماه بر ما آلمحمد میگذشت و آتشی [برای پخت و پز] روشن نمیكردیم.(46)
عن أبیهریره قال: «ما شبع رسولالله و أهله ثلاثاً تباعاً من خبز البر».(47) و در روایتی دیگر آمده است: «ما شبع آلمحمد من خبر بّر»؛ آلمحمد هرگز در طول زندگی از نان گندم سیر نخوردند.(48)
قال حذیفه: «بت بآل رسولالله لیله ...» حذیفه میگوید: یك شب در خانه آل رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ماندم … .(49)
حذیفه رضیاللهعنه در این حدیث داستان ماندن خود در خانه حضرت عایشه رضیاللهعنها و استفاده از محضر رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را تعریف میكند.
بنابراین ثابت شد كه كاربرد واژههای «اهلبیت»، «آل محمد» و «آلبیت» برای همسران پیامبر، در میان صحابه شناخته شده بود.
اهلبیت از زبان اهلبیت
با تأملی در گفتار خود اهلبیت، مصادیق اهلبیت بیشتر روشن میشود و به مصداق مقوله «أهلالبیت أدری بما فی البیت»، آنان از هر شخص دیگری نسبت به این موضوع آگاهتر بودند.
حضرت علی رضیاللهعنه فرمودهاند: «و كان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم إذا احمر البأس و أحجم النّاس، قدم أهلبیته فوقی بهم أصحابه حر السیوف و الأسنه. فقتل عبیده بن الحارث یوم بدر، و قتل حمزه یوم أحد، و قتل جعفر یوم مؤته»؛ هر وقت كارزار شدت میگرفت و مردم عقبنشینی میكردند، رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اهلبیت خود را پیش میانداخت و بدانان اصحاب خود را از سوزش نیزهها و شمشیرها حفاظت میكرد. چنانكه عبیده بن حارث در جنگ بدر، حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند».(50)
حضرت علی رضیاللهعنه در این گفته به اهلبیت بودن عبیده و حمزه و جعفر رضیاللهعنهم تصریح كرده است.
عبدالمطلب بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب میگوید: من و فضل فرزند عباس نزد رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم رفتیم و از او خواستیم تا ما را به شغل جمعآوری صدقات بگمارد تا از این طریق بتوانیم با دستمزدی كه دریافت میكنیم ازدواج كنیم. آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «صدقه (زكات) برای آلمحمد مناسب نیست؛ زیرا چرك [اموال] مردم است». سپس دستور داد تا از طریق تسهیلات خمس به پرداخت مخارج ازدواج آنان اقدام شود.(51)
این حدیث دلالت دارد كه پسرعموهای پیامبر، آل او هستند، كه صدقه بر آنان حرام است.
خلّال با اسناد خودش از أبیملیكه روایت كرده است كه خالد بن سعید بن عاص سفرهای از غذاهای زكاتی برای عایشه رضیاللهعنها فرستاد، ایشان آن غذاها را بازگرداند و گفت: «إنّا آلمحمد لاتحل لنا الصدقه»؛ برای ما آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم صدقه (زكات) حلال نیست.(52)
حضرت علی بن موسیالرضا رضیاللهعنه فرمود: نگاه محبتآمیز به سوی ذریه ما عبادت است. پرسیدند: ای فرزند رسولخدا! آیا نظر به سوی امامان از شما عبادت است یا نظر به سوی همه ذریه پیامبر؟ فرمود: «بل النظر الی جمیع ذریه النبی عباده»؛ نظر به سوی همه ذریه پیامبر عبادت است.(53)
این فرموده حضرت علی بن موسیالرضا بیانگر آن است كه جمیع ذریه پیامبر اهلبیت او هستند و به همین دلیل نظر محبتآمیز به سوی آنها عبادت است.
نجده طی نامهای از ابنعباس رضیاللهعنهما استفسار نمود كه سهم ذویالقربی از آن چه كسانی است؟ ابنعباس در پاسخ گفت: «هو لنا اهلالبیت»؛ این سهم مال ما اهلبیت است.(54)
این گفته ابنعباس مؤید این نظر است كه فرزندان حضرت عباس عموی آنحضرت نیز خود را مصداق اهلبیت میدانستند.
اقسام اهلبیت
بعضی از علما گفتهاند كه بیت سه نوع است: بیت نسب، بیت سكنی و بیت ولادت. بدین ترتیب مؤمنان بنیهاشم اهلبیت نسبی رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند؛ همسران آنحضرت اهلبیت سكنی هستند؛ و فرزندان و ذریه ایشان اهلبیت ولادت و نسل ایشان هستند.
بنابراین، اهلبیت نبوی سه گروهاند: 1). خویشان نزدیك، 2). همسران، 3). ذریه و فرزندان. كه بارزترین مصداق آن اهل كساء هستند و آنان گل سرسبد عترت نبوی میباشند.
در كتاب «الصواعق» آمده است كه لفظ بیت در آیه شامل بیت نسب و بیت سكنای پیامبر است. نظر زمخشری و بیضاوی نیز همین است.(55)
در منابع روایی فریقین روایاتی وجود دارد دال بر اینكه این هر سه گروه از اهلبیت نبوی هستند، در این جا به یكی دو روایت اشاره میشود:
شیخ مفید آورده است: رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «فضل عشیرتی و أهلبیتی و ذریتی كفضل الماء علی كل شیء»؛ برتری خویشاوندان و اهلبیت و ذریه من، مانند برتری آب بر هر چیز دیگر است.(56)
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «محبه أهلبیتی و عشیرتی و ذریتی یستكمل الدین»؛ محبت اهلبیت و عشیره و ذریه من دین را كامل میكند.(57)
نقل شده است كه رسولالله صلیالله علیهوآله وسلم فرمودند:
«اللهم صلّ علی محمد النّبی و أزواجه أمهات المؤمنین و ذرّیته و أهلبیته كما صلّیت علی ابراهیم».(58) آلبانی گفته است: احمد و طحاوی این حدیث را با سند صحیح آوردهاند.(59)
در این روایات سه واژه «اهل، عشیره و ذریه» به كار رفته است و با حرف واو كه در زبان عرب نشانه مغایرت و تفاوت است، بین آنها فاصله گذاشته شده است؛ یعنی این سه واژه با هم تفاوت دارند. و از آنجا كه میان واژه «اهلبیت» و «ذریه و ازواج» و«عشیره» نسبت عموم و خصوص وجود دارد و در این روایات عطف عام بر خاص و بالعكس صورت گرفته است، طبق قاعده عطف نتیجه میگیریم كه منظور از اهلبیت در حدیث اول و دوم ازواج و در حدیث سوم عشیره است به تعبیر دیگر واژه اهلبیت، یك كلی است كه زیر مجموعه آن همسران، عشیره و ذریه آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
ابنقیم گفته است: درباره عطف دو روش وجود دارد:
1ـ آوردن خاص قبل یا بعد از عام، قرینهای است دال بر اینكه مراد از عام انواع دیگری است كه در متن نیامده است.
2ـ خاص دوبار تكرار شود، یك بار به سبب خاص بودنش و بار دیگر به سبب آنكه تحت اسم عام داخل است، چنانكه خداوند فرموده است: «و اذ أخذنا من النّبیین میثاقهم و منك و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی ابن مریم» [أحزاب: 7].
«و من كان عدواً لله و ملائكته و رسله و جبریل و میكال فإنّ الله عدوّ للكافرین» [بقره: 98].(60)
میانهترین گزینه
به حكم «إیاك و الغلّو فی الدین»(61)، و به مقتضای «الحسن بین السیئتین»، باید میانهترین نظریه را برگزینیم و از افراط و تفریط پرهیز كنیم. به گفته شاعر: علیك بأوساط الأمور فإنّها/ نجاه و لا تركب ذلولاً و لا صعباً.
درباره اهلبیت سه جهتگیری وجود دارد:
1ـ تفریط و بیعنایتی در حق آنان (= ستمپیشگان)؛
2ـ افراط و زیادهروی (= غُلات)؛
3ـ میانهروی و انصاف (= عدالتپیشگان).
با توجه به مباحث پیشین، میانهترین گفتار و نتیجه كلی نصوص قرآن و حدیث این است كه همسران و فرزندان و خویشاوندان مؤمن رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم از نسل عبدالمطلببن هاشم اهلبیت ایشان هستند.
این دیدگاه با قرآن، سنت، فهم صحابه و تعامل اهلبیت همخوانی دارد و از افراط و تفریط به دور است.
ابنجزی میگوید: اهلبیت پیامبر عبارتند از: ازواج، ذریه و خویشاوندانش مانند عباس و علی و همه كسانی كه صدقه بر آنها حرام است.(62)
بنابراین كسانی كه همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از اهلبیت ایشان نمیدانند، مفاد آیات قرآن را مورد توجه قرار ندادهاند. و آنان كه منكر فضیلت عترت نبوی هستند یا ذریه فاطمی را از اهلبیت نمیدانند، به فرمودههای رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ارج ننهادهاند.
اقوال مفسران
امام رازی در خصوص آیه تطهیر گفته است: «برترین نظریه این است كه اهلبیت، ازواج و اولاد رسولالله صلیالله علیهو آلهوسلم هستند، و حسنین و حضرت علی نیز بنابر معاشرت با فاطمه از اهلبیت نبوی هستند». «خطاب مذكر نیز برای آن است كه مردان و زنان اهلبیت را در برگیرد».(63)
علامه قرطبی میگوید: «آنچه از آیه مستفاد میشود این است كه آیه عام است و جمیع اهلبیت اعم از ازواج و دیگران را در برمیگیرد».(64)
علامه آلوسی در تفسیر «روحالمعانی» نوشته است: «ازواج و اولاد رسول ـ اهل كساء ـ در اهلبیت داخل هستند».(65)
علامه قاضی ثناءالله عثمانی پانیپتی نوشته است: «تخصیص مفاد آیه به زنان پیامبر درست نیست، همچنانكه اختصاص آن به 4 نفر [حضرات فاطمه و علی و حسن و حسین] نیز صحیح نیست، زیرا مخالف با عرف و لغت عرب است و روی سخن در آیه با همسران رسولالله صلىاللهعلیهوسلم است. حق این است كه آیه، جمیع اهلبیت را در بر میگیرد، گرچه سیاق كلام در مورد همسران پیامبر صلیالله علیهو آلهوسلم است».(66)
علامه قمی مفسر برجسته شیعی در تفسیر آیه تطهیر گفته است: «إنّما یرید الله ...»، خداوند میخواهد رجس یعنی گناهی را كه آبروی شما را لكهدار كند از شما دور كند. این جمله مستأنفه در بیان علت و سبب امر و نهی زنان پیامبر است (الذنب المدنس لعرضكم و هو تعلیل لأمرهن و نهیهن للإستئناف).(67)
علامه شاه عبدالعزیز دهلوی نوشته است: «محققین اهلسنت برآنند كه هرچند این آیه در مخاطبه ازواج واقع است، اما به حكم «العبره لعموم اللفظ لا لخصوص السبب»، جمیع اهلبیت در این بشارت داخلند و جناب پیغمبر كه این دعا در حق چهار نفر موصوف فرمود، نظر به خصوص سبب بوده [است]».(68)
وجوب محبت اهلبیت
از دیدگاه اهلسنت، محبت و احترام اهلبیت نبوی واجب است؛ حتی بعضی آن را جزء اصول دین میشمارند. علمای ما تصریح كردهاند كه شایسته است ساكنان شهر پیامبر نیز به خاطر همجواری رسولالله صلىاللهعلیهوسلم مورد اكرام و احترام قرار گیرند چه رسد به ساكنان بیت نبوی و ذریهاش كه از خون و گوشت او بودند.
علامه ابوبكر محمد بن حسن الاجری گفته است: «دوستی با اهلبیت بر هر فرد مؤمن واجب است؛ دوست داشتن بنیهاشم یعنی علی بن أبیطالب و اولادش و فاطمه و فرزندانش و حسنین و فرزندانشان و جعفر طیار و حمزه و عباس و اولادشان رضیاللهعنهم لازم است».(69)
علامه صدیق حسنخان بخاری میگوید: «اهلسنت به فضایل آلنبی معترفاند و در حق صحابه نیز كوتاهی نمیكنند و دامن عدل و انصاف را رها نمیكنند و میانهروترین گروه هستند».(70)
محمد بن صالح میگوید: «از اصول شناختهشده اهلسنت است كه آلبیت رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بنابر ایمان و خویشاوندیشان با رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوست بداریم».(71)
امام شافعی گفته است: «إذا فی مجلس نذكر علیاً/ و سبطیه و فاطمه الزكیه/ یقال تجاوزوا یا قوم هذا/ فهذا من حدیث الرافضیه/ برئت الی المهیمن من أناس/ یرون الرفض حب الفاطمیه»؛ هرگاه در مجلسی از علی و حسنین و فاطمه پاكنژاد سخن بگوییم، میگویند اینها گفته رافضیان است. من از كسانی كه دوستی فاطمیه را نشانه رافضی بودن میدانند به پیشگاه خدا اعلام برائت میكنم.
ابوالفضل واعظ چه خوش سروده است: «حب آلالنبی خالط عظمی/ و جری فی مفاصلی فاعذرونی/ أنا والله مغرم بهواهم/ عللونی بذكرهم عللونی»؛ دوستی آلنبی با مغز استخوانم عجین شده و در مفاصلم جریان دارد، لذا مرا معذور دارید. به خدا سوگند كه من به عشق و محبت آنان مبتلا شدهام و بدون از یاد آنان آرام نمیگیرم، پس مرا با یاد آنان تسلی دهید.(72)
امام رازی در تفسیركبیر میگوید: «اهلسنت بحمدالله بر كشتی محبت آلمحمد سوار هستند و به ستارگان اصحاب نبی، چشم دوختهاند، و از خداوند امید دارند كه در دنیا و آخرت به سلامت و سعادت نایل آیند».(73)
سیره الگویی اهلبیت
اهلسنت بر این باورند كه بزرگان اهلبیت (اعم از آنان كه به ائمه یازدهگانه معروفاند و دیگران) به معتقدات خالص اسلام كه از ناحیه جد بزرگوارشان رسیده است پایبند بودند و به سبب انتساب با پیامبر، فخرفروشی نمیكردند؛ بلكه بیش از دیگران، متواضع و فروتن بودند و خود را فردی از افراد امت میدانستند كه بر اساس علم و عمل، تقوا و اخلاق نیكو سزاوار احترام و امتیاز بودند.
در اینجا شمهای از احوال و سیره عطرآگین اهلبیت نبوی را با اقتباس از كتاب «المرتضی» اثر گرانسنگ علامه سیدابوالحسن حسنی ندوی رحمهالله میآوریم:
حضرت علی رضیاللهعنه مجموعاً چهارده پسر و هفده دختر داشت كه نسل او از میان پسران، فقط از پنج فرزند ادامه یافت كه عبارتند از: حسن، حسین، محمدبنحنیفه، عباس و عمر.(74)
چهار تن از فرزندان حضرت علی از بطن امالبنین و دو تن از بطن لیلی بنت مسعود، در میدان كربلا، همراه برادرشان حضرت حسین به شهادت رسیدند.(75)
سعید بن مسیب رحمهالله میگوید: كسی را پرهیزكارتر از علی بن حسین [زینالعابدین] ندیدم.(76)
نسل حضرت حسین رضیاللهعنه فقط از زینالعابدین رضیاللهعنه تداوم یافت، فرزندش محمدباقر و فرزند او جعفر صادق و فرزند او موسیبن جعفر كاظم و فرزندش علیالرضا، همگی در بردباری، پاكدامنی و كرامتنفس، اسوه و نمونه بودند.
امام جعفر صادق به عبادت خدا و یاد او مشغول بود و گوشهنشینی و بیرغبتی به دنیا و دوری از منصبهای دنیوی را بر ریاست و حكومت ترجیح میداد.(77)
امام موسی بن كاظم رضیاللهعنه مردی سخی و بردبار بود. هرگاه اطلاع مییافت كه كسی در حق او بدی میكند برایش مبلغی پول میفرستاد.(78)
خاندان رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم نسبت به نسبی كه آنها را با آنحضرت پیوند میداد بسیار غیور و محتاط بودند و از این نسبت در منافع دنیوی استفاده نمیكردند.
حضرت حسن بن علی رضیاللهعنه هنگامی كه به بازار میرفت از فروشندهای خرید میكرد كه او را نشناسد و میگفت: «دوست ندارم در برابر كالایی بیارزش از موقعیت خود و خویشاوندی با رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم سوءاستفاده كنم».
از حضرت علیالرضا بن موسیكاظم رضیاللهعنهم نیز روایتی به همین مضمون نقل شده است.(79)
بیزاری از افراط در محبت
اهلبیت دوست نداشتند در محبت آنها غلو و افراط شود. از امام زینالعابدین رضیاللهعنه نقل شده است كه فرمودند: «ای مردم عراق! با ما به خاطر اسلام، محبت ورزید و ما را از رتبه واقعی ما بالاتر نبرید».(80)
همه بزرگان اهلبیت، از غلو و افراط در محبت خویش منع كردهاند، تا جایی كه امیرالمؤمنین حضرت علی رضیاللهعنه عدهای از غالیان را كه در حق او غلو میكردند در آتش سوزاند.(81) از ایشان نقل شده است: «دو گروه در مورد من به هلاكت میرسند، دوستان افراطكننده و دشمنان تجاوزگر».(82)
ابوحمزه ثمالی از ابوجعفر (امام باقر رضیاللهعنه) نقل میكند كه فرمود: ای اباحمزه! علی را از مقامی كه خدا به او داده پایین نیاورید و از آن نیز بالا نبرید.(83)
حضرت امام جعفر صادق رضیاللهعنه فرمودند: «گروهی بر من دروغ بربستند، خداوند آنان را از طعم گرمی آهن [سوزش شمشیر] بچشاند. سوگند به خدا كه ما جز بندگان كسی كه ما را آفریده و برگزیده است نیستم. توان هیچ نفع و ضرری نداریم. اگر خداوند بر ما رحم كند بنا بر لطف و مرحمت اوست، و اگر ما را شكنجه كند بر اثر گناهان ماست. به خدا سوگند كه ما هیچ حجتی بر خدا نداریم و هیچ برائت و معافیتی نداریم [...] وای بر آنان چرا به دروغ چیزهایی را به ما نسبت میدهند خداوند نفرینشان كند. همانا آنان خدا را و رسولش را در قبر و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین و علی بن حسین و محمد بن علی علیهمالسلام را آزردهاند. و اینك من كه از گوشت و پوست رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستم، بر اثر سخنان دروغی كه به من نسبت دادهاند از بیم خدا در بستر، خواب و آرام ندارم. به خدا پناه میبرم و اعلام برائت میكنم از سخنانی كه فلانی و فلانی به من نسبت دادهاند…».(84)
در جایی دیگر فرمودهاند: «قومی گمان میكنند كه من امام آنها هستم، به خدا سوگند كه من امام آنان نیستم، خدا نفرینشان كند. آنان گفته مرا بر خلاف مقصودم تفسیر میكنند و میگویند: منظورش این بوده است. بدانیدكه من امام كسی هستم كه از من پیروی كند».(85)
علامه آلوسی رحمهالله گفته است: «مردم درباره اهلبیت و اصحاب پیامبر در دو طرف افراط و تفریط قرار دارند، صراط مستقیم ما بین این دو راه است. خداوند ما را بر صراط مستقیم ثابت و استوار نگهدارد».(86)
اعتراف به فضایل خلفای سهگانه
اهلبیت همواره فضیلت و خدمات سه خلیفه راشد را یادآور میشدند. یحیی بن سعید میگوید: «عدهای از مردم عراق نزد امام زینالعابدین آمدند و نسبت به ابوبكر و عمر و عثمان رضیاللهعنهم كلمات ناشایستی گفتند. حضرت زینالعابدین به آنها گفت: «گواهی میدهم كه شما از كسانی نیستید كه خداوند در حق آنها فرموده است: «والذین جآؤوا من بعدهم یقولون ربّنا اغفرلنا و لإخواننا الذین سبقونا بالإیمان و لاتجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا ربّنا إنّك رءوف رحیم»[حشر: 10]. سپس آنها را از محضر خود بیرون راند».(87)
محمد بن اسحاق روایت كرده است كه حضرت محمد باقر رضیاللهعنه فرمود: «هر كس فضیلت ابوبكر و عمر رضیاللهعنهم را نداند از سنت چیزی نمیداند».(88)
محبان واقعی اهلبیت
بدون تردید آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم حق ویژهای بر امت اسلامی دارند كه تنها با ادعای محبت زبانی ادا نمیشود، بلكه محبان واقعی كسانی هستند كه از سیره و روش عملی و اخلاقی آلنبی پیروی كنند. حضرت امام باقر رضیاللهعنه فرموده است: «ای جابر! آیا كافی است كه كسی بگوید: علی را دوست دارم و در میدان عمل، فعال نباشد؟ ولایت ما جز با عمل و پرهیزكاری میسر نخواهد شد».(89)
حضرت امام صادق رضیاللهعنه میفرماید: «ولایت ما بدون از عمل و پرهیزكاری سودی ندارد».(90)
همچنین امام صادق نقل كرده است كه پدرش فرمود: «خداوند نمیپذیرد كه كسی از محبت گروهی دم زند و بر خلاف عمل آنان رفتار كند و با این حال، روز قیامت با آنها در یك منزل فرود آید؛ به رب كعبه سوگند كه هرگز چنین نخواهد شد».(91)
حضرت امام باقر رضیاللهعنه میفرماید: «نشانههای محبان ما عبارت است از: تواضع، خشوع، امانتداری، كثرت یاد خدا، كثرت روزه و نماز، نیكی به والدین، مراقبت از همسایگان فقیر و ... .»(92)
همچنین فرمودند: «كسی كه مدعی محبت پیامبر و اهلبیت او باشد و از كردار آنان پیروی نكند و با مساكین مجالست نكند، دروغگو است».(93)
ویژگیهای اهلبیت
1ـ مصرف زكات برای آنان حلال نیست. رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودهاند: «إنّ الصدقه لاتحل لآل محمد»؛ زكات برای آلمحمد حلال نیست.(94)
2ـ به موجب آیه 41 سوره انفال و آیه 7 سوره حشر، یك سهم از خمس غنیمت و «فئ» به آنان اختصاص دارد.
3ـ برتری نسبی. رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: خداوند از نسل اسماعیل «كنانه» را برگزید، و از نسل كنانه قریش را برگزید، و از میان قریش بنیهاشم، و از میان بنیهاشم مرا برگزید.(95)
4ـ فضایل وارده درباره هر یك از اهلبیت به طور جداگانه.
5ـ وجوب محبت اهلبیت.
6ـ حق درود بر اهلبیت.
عقیده اجمالی اهلسنت درباره اهلبیت
اهلسنت به تمام اهلبیت اعم از همسران، فرزندان و خویشاوندان مسلمان پیامبر محبت و ارادت دارند و هر یك را در جایگاهی قرار میدهند كه شایسته آنان است. منصفانه و بدون دخالت دادن احساسات در مورد آنان قضاوت میكنند و در حق هیچ یك از اهلبیت و خویشاوندان مسلمان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم كوتاهی نمیكنند. با آن دسته از اهلبیت كه به شرف مصاحبت رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نایل آمده، بر اساس ایمان و تقوا و بر اساس صحابی بودن و خویشاوندی با رسولالله محبت دارند. و با آنان كه به شرف مصاحبت پیامبر نایل نشدند، بر اساس ایمان و تقوا و خویشاوندی با پیامبر محبت میورزند. و عقیده دارند كه شرافت نسبی، تابع ایمان است، كسی كه به هر دو فضیلت دست یافته است از دو جنبه مورد احترام است و كسی كه به ایمان توفیق نیافته است، نسبش او را به جایی نمیرساند: «من بطاء به عمله لمیسرع به نسبه»؛ كسی كه در میدان عمل عقب مانده باشد نسبش او را پیش نمیبرد.(96)
ویژگی عقیده اهلسنت، اعتدال و میانهروی است؛ زیرا عدهای اهلبیت را فقط به چهار نفر، و عدهای ـ مانند اسماعیلیه ـ به هفت نفر، و گروهی دیگر به افرادی بیشتر و كمتر و عدهای فقط به نسل حسینی منحصر میدانند و اولاد حضرت حسن رضیاللهعنه را از اهلبیت نمیشمارند. اما اهلسنت، با دیدی وسیع و فراگیر، به همه اهلبیت و ذریه پیامبر ارادت دارند و توصیه رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در حق آنان با جان و دل پذیرفتهاند. آنان محبت قلبی خود را به امهاتالمؤمنین و همسران پاكیزه آنحضرت، به فاطمه زهرا بانوی زنان بهشت، شیر خدا علی مرتضی، سروران جوانان بهشت حسن مجتبی و حسین باصفا، و فرزندانشان كه در میدان كربلا شجاعانه از سنت جدشان پاسداری كردند، نثار میكنند.
امام عبدالقاهر بغدادی، ضمن شرح عقیده اهلسنت درباره اهلبیت نبوی مینویسد: «اهلسنت به موالات حسن و حسین و اسباط (نوادگان) معروف رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم امثال حسن بن حسن، عبدالله بن حسن و علی بن حسین ـ زینالعابدین ـ محمد بن علی بن حسین معروف به باقر، جعفر صادق، موسی بن جعفر، علی بن موسیالرضا رضیاللهعنهم قایل هستند. همچنین با سایر فرزندان حضرت علی از جمله عباس، عمر و محمد بن حنیفه و همه كسانی كه از شیوه پدران طاهر خود پیروی كردهاند و از راه آنان منحرف نشدهاند محبت میورزند».(97)
جان كلام آنكه محبت اهلبیت پیامبر جزء ایمان اهلسنت است؛ از این جاست كه كتابهایشان از فضایل و مناقب اهلبیت سرشار است و نویسندگان اهلسنت گنجینه روایی مربوط به فضایل اهلبیت را در پاسخ و رد خوارج و نواصب گردآوری نمودهاند. به گفته یكی از پژوهشگران شیعه: «جالب توجه آن است كه در این نقل فضایل و در میان گردآورندگان آثار سدههای پیشین، تلاش عالمان اهلسنت و جماعت اگر از تلاش عالمان شیعی مذهب افزونتر نبوده، دست كم با آنان برابری داشته است. گواه، آنكه امروز مجموعه درخور توجهی از كتابهای حدیث گردآمده به همت عالمان اهلسنت را در اختیار داریم كه یا همگی به فضایل اهلبیت مربوط میشود و یا دست كم بخشی از آن بدین مهم پرداخته است».(98)
وظیفه ما، در برابر اهلبیت
وظیفه ما، در برابر اهلبیت در یك نگاه عبارت است از:
1). محبت ذریه پیامبر و دوستی با همه افراد صالح این خاندان؛
2). محبت ازواج پیامبر ـ مادران مؤمنان ـ و اعتقاد به اینكه آنان در دنیا و آخرت همسر و همراه رسولالله بوده و خواهند بود؛
3). شناخت ویژگیها، فضایل و حقوق آنان؛
4). اعلام برائت از نواصب و حقناشناسان و دشمنان اهلبیت؛
5). اعلام برائت از غلوكنندگان و افراطكنندگان در فضایل و محبت اهلبیت؛
6). رعایت اعتدال و موازین شرعی در اظهار محبت اهلبیت؛
7). پیروی از سیره اهلبیت.
خلاصه و نتیجهگیری
1). نخسین مخاطبان آیه تطهیر، بر اساس تصریح متن آیه و روایات شأن نزول، ازواج مطهرات خاتمالنبیین هستند.
2). اهلكساء نزدیكترین و عزیزترین افراد اهلبیت نبوی هستند.
3). دوستی با اهلبیت و خاندان رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشانه ایمان و دشمنی با آنان عصیان و نقص ایمان است.
4). همسران و فرزندان پیامبر، و خویشاوندان ایشان از نسل عبدالمطلببن هاشم، اهلبیت ایشان به شمار میآیند.
5). پیوند همسران رسولالله صلىاللهعلیهوسلم با آنحضرت شبیه پیوند نسبی است، زیرا این پیوند دایمی است و هنوز هم ادامه دارد.
6). پیشوایان معروف به «ائمه یازدهگانه» در زمان خود، اختران تابناك ایمان و ولایت و پاسداران سنت نبوی بودند، اما عترت نبوی تنها به آنان منحصر نیست.
7). بنیهاشم و خویشاوندان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم زمانی از اهلبیت آنحضرت به شمار میآیند كه مؤمن و پیرو روش رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشند و در صورت مخالفت با سنت و روش ایشان از اهلبیت نیستند.
8). ارتباط و نسبت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با همسرانش قطع نشده است و آنان در دنیا و آخرت همسران ایشان هستند.
9). منظور از بنیهاشم كه صدقه بر آنها حرام است، اولاد عباس، حارث و ابوطالب (علی، جعفر و عقیل) هستند نه همه بنیهاشم.(99)
10). آزار و اذیت اهلبیت چه با گفتار و چه با كردار، حرام است.
خدایا ما را در زمره پیامبر عزیزت و اهلبیت گرامیاش و صحابه و یاران جاننثارش محشور بفرما؛ آمین یا ربّالعالمین.
1) ر.ك: فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمدسیاح ؛ فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، آذرتاش آذرنوش ؛ فرهنگ عمید، لسانالعرب، معجم مقاییس اللغه، القاموسالمحیط و صحاحاللغه.
2) فرهنگ جامع نوین، به نقل از لسانالعرب.
3) منهاجالسنه، ج7، ص: 78ـ75.
4) برای تفصیل بیشتر رجوع شود به تفسیر قرطبی و المنتقی للذهبی و تكمله فتحالملهم للشیخ محمدتقی العثمانی: 5/106 ؛ بنات اربعه، تألیف شیخ محمدنافع.
5) سید حسن حسینی، مرحبا بأهلالبیت، ص: 17، دارالبشائر الاسلامیه.
6) واقدی، اسباب النزول، ص 203، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1402 ؛ لطائفالبال، ص 49 ؛ الدرالمنثور: 5/198 ؛ فتحالقدیر: 4/337 ؛ تفسیر ابنكثیر: 6/542، دارالفتح شارقه، 1419هـ ؛ خالد عبدالرحمن، جامع اسبابالنزول، ص: 274، كراچی، بیتا.
7) صحیح مسلم، كتاب الزكاه، باب اباحه الهدیه، حدیث: 1076، داراحیاءالتراث العربی.
8) صحیح بخاری، كتاب التفسیر حدیث: 4793.
9) صحیح مسلم، حدیث: 1075.
10) طوسی، امالی، ص: 40، چاپ نجف، ذیل داستان عروسی حضرت فاطمه.
11) لكنوی، تحفه اهلسنت، ص: 717.
12) دهلوی، تحفه اثناعشریه، ص: 204، بحث آیه تطهیر.
13) بحارالانوار: 43/84.
14) ر.ك: پاورقی تفسیر ابنكثیر ذیل آیه 33 سوره احزاب، چاپ دارالفتح، شارقه، 1419.
15) سنن ترمذی، كتاب المناقب، حدیث: 3787.
1) مشكلالآثار: 1/336، دارصادر، بیروت.
17) جمعالفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، المجلس العلمی كراتشی، 1420، حدیث: 9007.
18) طبری، جامعالبیان: 12/10، دارالفكر چاپ اول 1421هـ.ق.
19) قمی، تفسیر كنزالدقائق، جلد: 10، ص: 374، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411.
20) عثمانی، قاضی ثناءالله پانیپتی، تفسیر مظهری: 7/344ٍ.
21) جمعالفوائد، حدیث: 8998 ؛ طبرانی، معجمالكبیر: 3/46.
22) مسند احمد، حدیث: 26550، بیتالافكارالدولیه.
23) آلوسی، تفسیر روحالمعانی، جلد: 22، ص: 15، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1415 ؛ اسعافالراغبین فی سیره المصطفی و اهلبیته الطاهرین، علی هامش نورالابصار، ص: 107، چاپ قدیم.
24) مسند احمد، حدیث: 16988.
25) ر.ك: ابنحجر، الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول، ص: 120ـ 115 ؛ ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 338.
26) صحیح مسلم، كتاب فضایلالصحابه، باب فضائل اهلبیتالنبی، حدیث: 2424.
27) سنن ترمذی، كتابالمناقب، حدیث: 3787.
28) مسند احمد، حدیث: 26508، بیتالافكارالدولیه ؛ سنن ترمذی، حدیث: 3871. خاصه به معنای نخبه چنانكه حضرت علی از پیامبر نقل كرده است كه «اهلالقرآن اهلالله و خاصته» (جامعالصغیر،1/164، دارالكتب العلمیه بیروت).
29) ابنحجر، الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول.
30) النهج السهل الی مباحث الآل و الاهل، ص: 265، اداره التصنیف و الادب، 1416هـ .
31) بحارالانوار، جلد: 7، باب: 7 ص: 457، احیاء الكتب الاسلامیه.
32) صحیح بخاری، كتابالتفسیر، حدیث: 4793.
33) هیثمی، مجمعالزوائد، 4/329 ؛ آلبانی، صحیح، حدیث: 1904 ؛ حلیه الاولیاء: 3/178 ؛ بحارالانوار: 22/154 ؛ تفسیر قمی: 2/76 ؛ تفسیر صافی: 3/424 (الحمدلله الذی صرف السوء عنا اهلالبیت).
34) جمعالفوائد من جامع الاصول و مجمعالزوائد، حدیث: 8999، اداره القرآن، چاپ اول، 2000م.
35) امامه، نوه رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از دخترش زینب رضیاللهعنها بود رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را بسیار دوست داشت. در روایات آمده است كه روزی آنحضرت وارد مسجد شد و امامه روی دوش ایشان بود، با همان حال نماز را شروع كرد و هنگام ركوع و سجده او را بر زمین گذاشت.[صحیح بخاری، كتابالصلاه، باب 106، حدیث: 516 ؛ زرقانی: 3/255 ؛ طبقات: 8/22. بعد از وفات حضرت فاطمه، حضرت علی امامه را به همسری گرفت.
36) صحیح بخاری، كتابالرقاق، حدیث: 6460 ؛ صحیح مسلم، كتاب الزكاه، حدیث: 1055.
37) سنن ابنماجه، كتابالزهد، حدیث: 4147.
38) سنن ابنماجه، كتابالزهد، حدیث: 4148.
39) سنن نسائی، حدیث: 4038.
40) صحیح مسلم، كتابالصلاه علی النبی بعد التشهد، حدیث: 407 (حدیث متفقعلیه است).
41) اسعاف الراغبین فی سیره المصطفی و فضائل اهلبیته الطاهرین، علی هامش كتاب نورالابصار، ص: 113 ؛ سنن ابنماجه، كتاب السنه، حدیث: 140، دارالفكر بیروت ؛ كنزالعمال، حدیث: 34160.
42) جمعالفوائد، حدیث: 9002.
43) مناهلالابرار فی تلخیص بحارالانوار، 5/370، انتشارات عالمه، قم، چاپ اول، 1422 هـ.ق ؛ كنزالعمال: 11/ 756.
44) سنن ترمذی، حدیث: 2359.
45) سنن ترمذی، باب 38، حدیث: 2360.
46) صحیح مسلم، كتابالزهد، حدیث: 2972.
47) سنن ترمذی، حدیث: 2358.
48) صحیح بخاری، حدیث: 6687 ؛ صحیح مسلم، حدیث: 2970.
49) مسند احمد، حدیث: 22306.
50) نهجالبلاغه، نامه نهم.
51) صحیح مسلم، كتابالزكات، باب 52، حدیث: 1076 ؛ سنن نسائی، كتابالزكات، باب 95، حدیث: 2611، المكتبه العصریه.
52) ابنقدامه، المغنی، كتابالزكاه، فصل تحریم الصدقه علی أزواج رسولالله، 1/524، بیتالافكار الدولیه، 2004م.
53) شیخ صدوق، الأمالی، جلد:2، مجلس: 49،. ترجمه فارسی، ص: 466، انتشارات وحدتبخش، چاپ اول، 84.
54) سنن نسانی، كتاب قسم الفیء، حدیث: 4136.
55) اسعاف الراغبین علی هامش نورالابصار، ص: 108.
56) شیخ مفید، الإختصاص، ص: 37.
57) شیخ مفید، الإختصاص، ص: 37.
58) ) مسند احمد: 5/374، دارالفكر ؛ ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 119.
59) صفه صلاه النبی، ص: 129، المكتب الاسلامی بیروت، چاپ چهاردهم، 1408.
60) ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 119، دارالقلم و وكاله المطبوعات كویت، چاپ دوم، 1981م.
61) از غلو در دین بپرهیز. (سنن نسائی، كتابالمناسك، ص:217).
62) ابنجزی، التسهیل لعلوم التنزیل (تفسیر ابنجزی)، ص: 561، دارالكتاب العربی، 1403هـ.
63) رازی، التفسیرالكبیر، ج: 25، ص:209، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، بیتا.
64) قرطبی، الجامعالاحكامالقرآن: 14/183، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
65) روحالمعانی: 22/19، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1405 هـ.
66) تفسیر مظهری:7/344.ـ 343، مكتبه عثمانیه، كویته.
67) قمی، تفسیر كنز الدقائق: 10/373، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1411هـ.
68) نقل از تحفه اهلسنت، ص: 725.
69) الآجری، كتاب الشریعه، 5/2276، نقل از «من هم أهل البیت».
70) صدیق حسنخان، الدین الخالص: 3/463.
71) شرح عقیده واسطیه: 2/273.
72) روحانی، لطائفالبال فی الفروق بین الاهل و الآل، ص: 75.
73) رازی، التفسیر الكبیر: 27/167، ذیل آیه مودّت، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
74) المرتضی به نقل از واقدی.
75) المرتضی، ص: 199.
76) اصفهانی، ابونعیم، حلیه الاولیاء: 3/141.
77) همان منبع: 2/193.
78) صفهالصفوه: 2/103.
79) وفیات الاعیان: 2/434.
80) حلیه الاولیاء: 3/136.
81) مسند احمد: 4/336، موسسه الرساله، بیروت، چاپ دوم ؛ ابن رجب، جامعالعلوم و الحكم، دارالفجر للتراث، 1420هـ.
82) نهجالبلاغه، حكمت 117.
83) شیخ صدوق، الأمالی، مجلس: 38.
84) طوسی، رجال كشی، فقره 403، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ، چاپ اول، 1382.
85) رجال كشی، فقره 539.
86) روحالمعانی: 25/32ٍ.
87) صفهالصفوه: 2/55.
88) همان منبع.
89) اصول كافی: 2/74 ؛ طبرسی، مشكاهالأنوار، ص: 121.
90) اصول كافی: 2/75 ؛ بحارالأنوار: 67/97.
91) اصول كافی: 11/254.
92) اصول كافی: 2/74 ؛ بحارالأنوار: 67/97.
93) طبرسی، مشكاهالأنوار، ص: 121.
94) مسند احمد: 2/279.
95) صحیح مسلم، كتابالفضایل، حدیث: 2276.
96) صحیح مسلم، كتابالذكر و الدعا، حدیث: 2699.
97) بغدادی، الفرق بین الفرق، ص: 360.
98) یادداشت پژوهشگران بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی بر كتاب «مناقب اهلبیت از دیدگاه اهلسنت»، تألیف: سیدمحمدطاهر هاشمی.
99) روحانی، لطائفالبال فی الفروق بین الأهل و الآل، اداره التصنیف و الادب لاهور.
--------------------------------------------------------------------------------
چكیده: محبت اهلبیت حضرت خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم، یك واجب شرعی است، و بر هر فرد مسلمان لازم است جایگاه، ویژگیها و مناقب اهلبیت نبوی را در پرتو قرآن و سنت بشناسد و چنان كه باید ارج بنهد. همچنین وظیفه دارد از افراط و تفریط در حق آنان دوری جوید و میانهترین گزینه را كه مقتضای عدالت و انصاف است برگزیند و از خوارج و نواصب و غالیان اعلام برائت كند. این تحقیق میكوشد تا سیمای راستین اهلبیت و محبان واقعی آنان را در پرتو منابع معتبر اسلامی ترسیم كند.
كلید واژهها: اهلبیت، تطهیر، اهلكساء، نساءالنبی، عصمت، اهل، آل، عشیره، عترت.
مقدمه
دوستی با اهلبیت رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم قضیهای است كه نیاز به اثبات ندارد؛ همه فرق اسلامی آن را قبول دارند و به آن مباهات میكنند. اما در تعیین مصداق اهلبیت نبوی اختلافنظر وجود دارد و این موضوع از دیرباز مورد مناقشه و بحث كلامی بوده است. در این نوشتار كوشیدهایم به دور از مناقشههای لفظی با توجه به تعابیر رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فهم مستمعان كلام الهی با زبان ساده و عام فهم، واقعیت مسئله را به تصویر بكشیم.
موثقترین منابع شناخت اهلبیت در یك نگاه عبارتند از:
1ـ قرآن كریم؛ 2ـ سیره عملی رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم؛ 3ـ دیدگاه صحابه و مستمعان كلام نبوی و مشاهدهكنندگان رفتار پیامبر؛ 4ـ سیره و گفتار خود اهلبیت.
نخست به واژهشناسی «آل» و «اهل» میپردازیم و سپس به شناخت مصادیق اهلبیت در پرتو منابع پیشگفته روی میآوریم.
معنی آل در لغتنامهها
در كتابهای لغت، واژه «آل» و «اهل» را اینگونه معنی كردهاند:
آل: دودمان، اهلخانه، خاندان، فرزندان، خانواده، منسوبین، خویشاوندان، پیروان، بستگان.
اهل: همسر، زوجه، افراد خانواده.
تأهل: ازدواج كردن؛ متأهل: همسردار.
اهلبیت: اهلخانه، مردم خانه، افراد خانواده، اهلبیت پیامبر.(1)
فرق بین آل و اهل
اغلب، این دو واژه به جای یكدیگر به كار میروند و بعضی گفتهاند: «آل»، در اصل «اهل» بوده است، هاء به همزه بدل شده و همزه ثانی به واسطه توالی همزتین به الف تبدیل شده است.(2) این نظریه سیبویه و جمهور نحویان بصری است.
اما عدهای دیگر از علما میگویند: لفظ «آل» در اصل «اَوَل» بوده است؛ واو ما قبل مفتوح به الف تبدیل شده است، مانند قَال كه در اصل قَوَلَ بوده است. این قول از امامان نحو، مانند كسائی و یونس نقل شده است و محققان نیز آن را برگزیدهاند و مطابق با قیاس نیز هست. این گروه میگویند: اهل و آل از نظر معنی و كاربرد و مصداق، تفاوتهای زیادی با هم دارند.
علامه موسی روحانی بازی، در كتاب «لطائف البال فی الفروق بین الأهل والآل» درباره تفاوتهای این دو واژه، محققانه بحث كرده است و بیش از سی فرق بین این دو واژه برشمرده است كه نقل آنها از حوصله این نوشتار خارج است، علاقهمندان میتوانند به این كتاب مراجعه كنند.
واژه اهلبیت در اصطلاح قرآن
واژه «اهلبیت» در قرآن كریم به طور مجموع (اعم از صیغه معرفه و نكره) سه بار آمده است، و در هر سه مورد به خانواده و همسر اطلاق شده است هرچند این اطلاق به معنای تخصیص واژه نیست. به آیههای زیر توجه كنید:
1ـ «قالوا أ تعجبین من أمر الله، رحمهالله و بركاته علیكم أهلالبیت»[هود: 73]؛ فرشتگان گفتند: آیا از قدرت خدا تعجب میكنی؟! رحمت و بركات خدا بر شما اهلبیت باد.
آیه بالا خطاب به ساره، همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام، است.
2ـ «فقالت هل أدلكم علی أهلبیت یكفلونه»؛ خواهر حضرت موسی گفت: آیا میخواهید اهلخانهای را كه كفالت او را بر عهده گیرند به شما معرفی بكنم؟
منظور از اهلبیت در این آیه، همسر عمران، مادر حضرت موسی علیهالسلام، است.
3ـ «إنّما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت»[احزاب: 33]؛ خدا میخواهد پلیدی و زشتی را از شما ای اهلبیت دور كند.
این آیه خطاب به همسران و اهلبیت پیامبر اسلام است.
اهلبیت پیامبر چه كسانی هستند؟
درباره مصداق انحصاری اهلبیت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم، نظریههای متفاوتی نقل شده است كه به برخی از آنها اشاره میشود:
الف: اهلبیت، كسانی هستند كه زكات بر آنان حرام قرار داده شده است؛ یعنی بنیهاشم و بنیعبدالمطلب یا تنها بنیهاشم، اما در این میان بعضی از اهلبیت مانند: حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین رضیاللهعنهم از دیگران خاصترند.(3)
ب: اهلبیت «ازواج و ذریه» پیامبر هستند.
ج: اهلبیت تنها علی، فاطمه، حسن و حسین رضیاللهعنهم هستند.
د: اهلبیت تنها امهاتالمؤمنین و همسران آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
نظریههای دیگری هم وجود دارد كه مورد بحث نیستند. صاحبان هر یك از دیدگاههای یاد شده برای خود دلایلی دارند و آیات و احادیث را به گونهای تفسیر میكنند كه مؤید دیدگاه آنان باشد.
اهلبیت نبوی در قرآن
نخست ببینیم كه به طور اساسی چه كسانی در قرآن كریم اهلبیت نبوی نامیده شدهاند. در قرآن، همانگونه كه واژه اهلبیت، برای حضرت ابراهیم و خانوادهاش به كار رفته است، برای حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خانوادهاش نیز به كار رفته است. آیههای زیر را با دقت بخوانید:
«یا نساء النبی لستن كأحد من النساء إن اتقیتن فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولاً معروفا و قرن فی بیوتكن و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیه الأولی و أقمن الصلوه و آتین الزكوه و أطعن الله و رسوله إنّما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهلالبیت و یطهركم تطهیرا و اذكرن ما یتلی فی بیوتكن من آیات الله و الحكمه إنّ الله كان لطیفاً خبیراً» [احزاب: 34 ـ 32]؛ ای همسران پیامبر! شما مانند هیچ یك از [سایر] زنان نیستید، اگر پرهیزگار باشید؛ پس هنگام سخن گفتن صدا را نرم و نازك نكنید كه انسان بیمار دلی طمع كند. و به صورت شایسته و برازنده سخن بگویید. و در خانههای خود بمانید و همچون زینتنمایی [عصر] جاهلیت پیشین اظهار زینت و خودنمایی نكنید. و نماز برپای دارید و زكات بپردازید و از خدا و پیامبرش اطاعت كنید. [هدف از این دستورالعمل آن است كه] همانا خداوند میخواهد پلیدی را از شما ای اهلبیت [پیغمبر] دور كند و چنانكه باید شما را پاكیزه گرداند. و هر آنچه از آیات خدا و حكمت در خانههای شما خوانده میشود [بیاموزید و برای دیگران] یاد كنید، همانا خداوند باریكبین و آگاه است.
خداوند در این آیهها ابتدا همسران پاك شده پیامبر اسلام را به رعایت امور خاصی سفارش میكند و تذكر میدهد كه شما مانند سایر زنان نیستید و به دلیل انتساب به بیت نبی از مقام والایی برخوردار هستید؛ سپس میفرماید: این دستورالعمل بدان منظور است كه خداوند میخواهد آلودگیها را از شما اهلبیت نبوی دور كند و شما را پاك و پاكیزه بگرداند، پس باید این دستورالعمل را رعایت كنید.
از دیدگاه علمای اهلسنت آیه تطهیر با آیههای قبل و بعد از آن در شأن ازواج و همسران گرامی برترین رسول ربالعالمین فرود آمده است و سبب نزول آیه، ازواج هستند و پس از نزول آیه، رسول اكرم اهلكساء را بر اساس مفهوم كلی و عمومی اهلبیت به این شرف مفتخر گردانیده است. بنابراین، مراد از اهلبیت در آیه، ازواج و ذریه پیامبر گرامی اسلام هستند.(4)
دلالت آیه به همسران پیامبر چنان قوی و صریح است كه جای هیچگونه تأویل و شك باقی نمیماند. از اینجا است كه عدهای مانند عكرمه، اهلبیت نبوی را فقط به همسران پیامبر منحصر میدانستند، اما صحیح آن است كه ازواج، گروهی از اهلبیت هستند.(5) رئیس مفسران، حضرت ابنعباس و سعید بن جبیر و عروه بن زبیر میگویند: این آیه در حق همسران پاك پیامبر فرود آمده است.(6)
به همین دلیل، واژه «مطهرات» به همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم اختصاص یافته است.
بررسی چند شبهه
در این جا چند سؤال مطرح شده است كه به ظاهر ایجاد شبهه مینمایند:
شبهه اول: اگر واژه «اهلبیت»، در برگیرنده زنان پیامبر است چرا به جای ضمیر مؤنث، ضمیر جمع مذكر (منكم ـ یطهركم) به كار رفته است؟
پاسخ نخست: اصولاً در قرآن كریم هر جا واژه «اهل» به كار رفته است با ضمیر مذكر آمده است؛ زیرا لفظ «اهل» علاوه بر مذكر بودن، یك كلی است كه در برگیرنده افراد مذكر و مونث است و همواره با صیغه مذكر به كار میرود، و این مطابق با فصاحت و بلاغت است، به آیههای زیر توجه كنید:
«قالوا أ تعجبین من أمرالله رحمه الله و بركاته علیكم أهل البیت» [هود: 73]. همانگونه كه مشاهده میكنید این آیه خطاب به ساره، همسر حضرت ابراهیم، است كه فرشتگان به او مژده فرزندی به نام اسحاق دادند و با آنكه مخاطب، یك فرد مؤنث است ضمیر جمع مذكر «علیكم» به كار رفته است؛ سبك و سیاق این آیه با آیه تطهیر هیچ تفاوتی ندارد.
همچنین در آیه 29 سوره قصص، آیه 10 سوره طه و آیه 7 سوره نمل با وجود آنكه مخاطب همسر حضرت موسی است، ضمیر جمع مذكر به كار رفته است: «فقال لأهله أمكثوا ـ آتیكم ـ لعلكم».
خود رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همسران خود را به ضمیر مذكر «كم» خطاب كرده است؛ در روایتی آمده است كه یك بار رسول اقدس صلیاللهعلیهوآلهوسلم از حضرت عایشه رضیاللهعنها پرسید: «هل عندكم شیء؟ قالت لا إلا أنّ نسیبه بعثت الینا ...»(7)؛آیا نزد شما چیزی برای خوردن وجود دارد؟ او گفت خیر چیزی وجود ندارد جز آنچه نسیبه برای ما فرستاده است.
در اینجا رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم همسر گرامیاش را كه یك نفر بود با ضمیر جمع مذكر خطاب كرده است.
رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از ازدواج با زینب بنت جحش رضیاللهعنها به خانه أمالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها وارد شد و فرمود: «السلام علیكم اهلالبیت و رحمه الله و بركاته». سپس به حجرههای همه همسرانش رفت و همین جمله را تكرار نمود.(8)
در اینجا همسرانش را با ضمیر جمع مذكر و با واژه «اهلالبیت» خطاب كرده است.
نیز خطاب به همسرانش فرمود: «هو علیها صدقه و لكم هدیه فكلوه»؛ آنچه مردم به بریره صدقه میدهند در حق او صدقه است و برای شما هدیه به شما میرود؛ لذا میتوانید آن را بخورید.(9)
در كتابهای اهلتشیع نیز آمده است كه رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام عروسی حضرت زهرا رضیاللهعنها خطاب به همسرانش فرمود: «هیئوا لابنتی و لابن عمی»؛ مقدمات مراسم عروسی دخترم و پسرعمویم را فراهم كنید.(10)
با بودن این همه شواهد از قرآن و سنت، بدون تردید نخستین مخاطب آیه تطهیر همسران رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
پاسخ دوم: ضمیر جمع برای نمایاندن عظمت خانواده نبوی است، چنانكه پیامبر اسلام و حضرت موسی علیهماالسلام همسران خود را با ضمیر جمع مذكر خطاب كردهاند. این سبك در كلام عرب رایج بوده و مطابق با فصاحت است. شاعر عرب، خطاب به یگانه همسر خود میگوید: «إن شئتِ حرمت النساء سواكم».
حكمت دیگر در كلام بلیغ الهی این است كه ضمیر مذكر اشاره به این نكته است كه هر چند مخاطبان نخستین و سبب نزول آیه همسران نبی اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند، اما نباید اهلبیت نبوی را فقط به همسران ایشان منحصر دانست؛ بلكه گستره آن وسیعتر است و همه مردان و زنان اهلبیت را دربر میگیرد.
این موضوع را در قالب یك مثال میتوان این گونه تفهیم نمود: به طور مثال رئیسجمهور كشوری دیگر در مراسم تقدیر از برگزیدگان یك المپیاد علمی، به چند ایرانی كه در آن المپیاد به رتبههای ممتازی دست یافتهاند، بگوید: «شما اهل ایران از هوش بالایی برخوردار هستید»؛ مسلم است كه هر چند شأن ورود این جمله و مخاطب اصلی آن همان چند نفر هستند، اما همه ایرانیان در مفهوم «اهل ایران» داخل هستند، گرچه ضریب هوشی تك تك ایرانیان با آن چند نفر ممتاز برابر نباشد. در این جا نیز هر چند روی سخن به ازواج مطهرات است، اما همانگونه كه احكام بیان شده در این آیهها مخصوص ازواج نیست، بلكه همه زنان مسلمان را دربرمیگیرد، واژه اهلبیت نیز مخصوص آنان نیست و برای همه اهلبیت نبوی عام است.
پاسخ سوم: این اعتراض مانند آن است كه كسی بگوید چرا لفظ «أحَد» در ابتدای آیه با صیغه مذكر آمده است: «لستن كأحَد من النساء». هر توجیهی كه در مورد كلمه «أحَد» گفته شود درباره لفظ اهل و تذكیر ضمیر آن نیز صدق میكند.
علامه دهلوی میگوید: «اهلالبیت» اسم جنس است و اطلاق آن بر كثیر و قلیل جایز است.(11)
تركیب «اهلبیت» گرچه از نظر لفظ مذكر است، اما مصداق آن فقط به مذكر اختصاص ندارد. در ادبیات عرب نظایر زیادی وجود دارد كه اعتبار لفظ با معنا متفاوت است و در چنین مواردی، گاه لفظ را لحاظ میكنند و گاه معنا را. به طور مثال لفظ «مِن» به اعتبار لفظ مفرد است ولی به اعتبار معنا جمع است. در یك آیه قرآن هر دو جنبه رعایت شده است: «و من النّاس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین». در این آیه، نخست نظر به رعایت لفظ، صیغه واحد «یقول» آمده است، و در آخر آیه به اعتبار معنا، ضمیر جمع «هم» به كار رفته است. در آیه تطهیر نیز نظر به ظاهر لفظ «اهلبیت» كه مذكر است، ضمیر «كم» آمده است.
از اینجا دانسته میشود كه لفظ «اهل» همانند كلمه «النّاس» اسم جنس است و برای مذكر و مؤنث یكسان به كار میرود.
نكته: مراد از طهارت، طهارت تشریعی است، نه تكوینی كه آن ویژه انبیاست؛ زیرا واژه «اذهاب» كه به معنای زدودن و پاك كردن است، نظریه عصمت اهلبیت را از گناه رد و نقض میكند، و چنین استدلالی از آیه، با سبك بلاغت قرآنی هماهنگ نیست؛ زیرا آیه به وجود رجس دلالت دارد؛ یعنی رجس وجود داشته است و بعد خداوند آن را پاك كرده است. و آنگهی اگر منظور عصمت میبود، واژه عصمت به كار میرفت، چنان كه در دعاهای ماثوره آمده است: «اللهم اعصمنی فی هذا الیوم من شر كل مصیبه نزلت من السماء» و در سوره هود آمده است: «لاعاصم الیوم من امرالله»؛ یا واژه «صرف» به كار میرفت، چنانكه در حق حضرت یوسف علیهالسلام آمده است: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء». «صرف» یعنی بازداشتن و جلوگیری قبل از اصابت و ارتكاب؛ و «اذهاب» یعنی از بین بردن و پاك كردن بعد از وجود شیء.
در تمام قرآن واژه «اذهاب» به معنای زدودن و از بین بردن یك شیء موجود به كار رفته است. به شواهد زیر توجه فرمایید:
1) «و قالوا الحمدلله الذی اذهب عنّا الحزن» [فاطر: 34].
2) «و یذهب عنكم رجز الشیطان» [انفال: 11].
3) «و یذهب غیظ قلوبهم» [توبه: 15].
4) «لیذهب عنكم الرجس أهل البیت» [احزاب: 33].
و مراد از اراده نیز اراده تكوینی نیست. اگر مراد اراده تكوینی باشد به این معناست كه خداوند شما را در ازل پاك كرده است و هر كس، حتی جاهلان نیز میدانند كه چیز پاك نیاز به پاك كردن ندارد كه خداوند بفرماید در آینده شما را پاك میگردانیم. اگر هدف تطهیر ازلی و تكوینی میبود، با صیغه ماضی میفرمود: «ان الله اذهب عنكم الرجس و طهّركم تطهیرا»، و معنی اراده تكوینی نیز همین است. اگر اراده خدا نسبت به پاكی و رفع رجس از آنان واقع شده بود چگونه رسول الله صلىاللهعلیهوسلم بار دیگر دعا میكرد و پاكی آنان را از خدا درخواست میكرد؟ در این صورت شایسته بود كه پیامبر به جای این دعا سپاس خدا را بجا آورد و بگوید: «الحمدلله الذی طهّركم» (سپاس برای خدایی كه شما را پاك گردانید).
علامه دهلوی نوشته است: «اگر این كلمه مفید عصمت میبود، بایستی همه صحابه، بخصوص شركتكنندگان در جنگ بدر، معصوم میبودند؛ زیرا خداوند در حق آنان نیز فرموده است: «و لكن یرید لیطهركم و لیتم نعمته علیكم لعلكم تشكرون».(12)
شبهه دوم: سیاق آیات در مورد همسران، با عتاب و تهدید همراه است، ولی سیاق آیه تطهیر همراه با تمجید و مدح است.
پاسخ: اول اینكه آنچه را شبههپردازان، آیه تطهیر مینامند، یك آیه مستقل نیست، بلكه یك جمله از آیه طولانی 33 سوره احزاب است. گلچین كردن یك جمله از تمام آیه و بریدن آن از ماقبل و مابعد از دیدگاه خرد محكوم است، و این كار به بافت آیه ضربه اساسی وارد میكند؛ زیرا جمله «انّما یرید الله ...» در مقام تعلیل آمده است؛ یعنی در این جمله فلسفه رعایت مقررات و دستورالعمل پیشگفته، توضیح داده شده است. از این رو این تقسیمبندی و قائل شدن به انقطاع از ماقبل و مابعد در مورد آیات، در كل درست نیست.
دوم اینكه لحن آیه تهدیدآمیز نیست، بلكه به مقام شامخ ازواج مطهرات دلالت دارد. اگر حاكی از عتاب هم باشد میتوان با نگاهی به سبب نزول آیات، به راز این تعبیر پی برد. مفسران در سبب نزول آیه گفتهاند: همسران پیامبر زندگی بسیار ساده و فقیرانهای داشتند تا جایی كه در روایات آمده یك ماه میگذشت و آتشی برای پختوپز در خانه پیامبر روشن نمیشد و اهل خانه شبهای متوالی گرسنه میخوابیدند. بعد از غزوه احزاب دروازه فتوحات گشوده شد و فتوحات بنونضیر و بنوقریظه روی داد و اموال غنیمت بین مسلمانان تقسیم شد. همسران پیامبر عرض كردند كه ما زندگی را به سختی میگذرانیم، لذا شایسته است با برخورداری از موقعیت پیشآمده اندكی وضع زندگی ما نیز بهبود یابد. پیامبر از این بابت دلگیر شدند؛ زیرا ایشان میخواستند اهلبیتش شادكامیها را برای زندگی آخرت ذخیره كنند و مصداق «اذهبتم طیباتكم فی الحیاه الدنیا» نباشند. از این جا بود كه اختیار داده شدند تا آزادانه از دو راه، یكی را برگزینید، یا زندگی همراه با رفاه دنیا را خارج از خانه پیامبر اسلام، و یا انتخاب خدا و رسول و زندگی جاودانه آخرت و تحمل سختیها را. پس از آنكه آنان خشنودی خدا و ماندن در جوار رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و زندگی آخرت را برگزیدند، در برابر این حسن انتخاب، پاداش و انعامی برایشان مقرر شد كه عبارت است از:
1). در برابر اعمال نیك دو برابر پاداش مییابند: «نؤتها أجرها مرتین».
2). مادران مؤمنان هستند، و بعد از پیامبر كسی حق ازدواج با آنان را ندارد: «و لا أن تنكحوا أزواجه من بعده».
3). پیوندشان تا قیامت با پیامبر مستحكم خواهد ماند و رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیتواند آنان را از خود جدا كند: «و لا أن تبدل بهن من أزواج».
آری! یك مربی آگاه و دلسوز، هرگاه بخواهد خطای شاگردی را گوشزد كند ابتدا او را سرزنش میكند و آنگاه كه شاگرد به خطای خود اعتراف كند او را مورد تشویق قرار میدهد و به وی جایزه میدهد. متخصصان تعلیم و تربیت متفقاند كه تشویق و تهدید در كنار هم مؤثر است: «درشتی و نرمی به هم در به است». نیز خداوند كه حكیمترین مربی و دلسوزترین فرد به بندگان است، ابتدا به ازواج پیامبر تفهیم نمود كه این خواسته در شأن همسران پیامبر نیست، و آنگاه كه آنان خدا و رسول و زندگانی آخرت را برگزیدند، جایزه و پاداش یافتند.
در این جا به این نكته باید توجه كرد كه مطالبه نفقه از سوی همسران پیامبر، كاری ناجایز و گناه نبود، اما چگونگی مطالبه، در شأن اهلبیت نبی نبود. از این رو همین خطای كوچك، بسیار بزرگ دانسته شد، چنانكه لغزش كوچك پیامبران بسیار بزرگ تلقی شده و حتی از آن به معصیت تعبیر شده است: «فعصی آدم ربّه فغوی».
افزون بر آن حضرت فاطمه رضیاللهعنها نیز با وجود آنكه نفقهاش بر پیامبر لازم نبود، برای گرفتن خدمتگزار به حضور پیامبر رفت، ولی آنحضرت به او جواب منفی داد و در عوض، 33 بار تسبیح (سبحان الله)، 33 بار تحمید (الحمدلله) و 34 بار تكبیر (اللهاكبر) را به او آموخت (آنچه كه به تسبیحات فاطمی مشهور است) و فرمود: اینها بهتر از آن چیزی است كه درخواست كردهای.(13)
شبهه سوم: شبههای دیگر، این گونه مطرح شده است كه پیامبر همسران خود را از اهلبیت خارج كرده است و در پاسخ استفسار آنان گفته است: شما از اهلبیت نیستید؟
پاسخ: ظاهراً ماجرای كساء چند بار تكرار شده است (هر چند اغلب روایات بر معیار روایت و درایت منطبق نیستند)(14) و در هیچ یك از روایات معتبر نیامده است كه پیامبر هنگام استفسار همسرانش بگوید شما از اهلبیت نیستید؛ بلكه اهلبیت بودن آنان را تایید كرده است؛ به دلیل اینكه پاسخ پیامبر به شرح زیر بوده است: «أنت الی خیر»(15) «إنّ لك عندالله خیراً»(16) «إنّك علی خیر»(17) «أنت الی خیر و أنت من أزواج النبی»(18)؛ «أبشری یا أمسلمه! فإنّك الی خیر»(19)؛ یعنی شما مقام نیكویی دارید و بنابر نص صریح قرآن از اهلبیت هستید و نیازی به داخل شدن زیر كساء ندارید.
گذشته از این، در دستهای دیگر از روایات تصریح شده است كه پیامبر اكرم در پاسخ سوال آنان فرمودند: «آری شما از اهلبیت هستید». چنانكه در پاسخ أمسلمه گفت: «بلی انشاءالله! آری تو از اهلبیت هستی انشاءالله».(20) كلمه انشاءالله برای تبرك است. «أنت و ابنتك من أهلالبیت».(21) در برخی روایات تصریح شده است كه امسلمه را زیر پارچه قرار داد و فرمود: تو از اهلبیت هستی [: «قال بلی، فادخلی فی الكساء»].(22)
در یك روایت آمده است كه پیامبر بقیه دختران و خویشان و همسرانش را نیز زیر كساء داخل كرد.(23)
از سوی دیگر داخل نكردن در كساء به معنای اخراج از اهلبیت نیست و اگر به فرض به این معنا هم باشد، از اهلبیت نسبی خارج میشوند نه از مفهوم اهلبیت. لذا از این روایات به هیچ وجه نمیتوان برای اخراج ازواج از اهلبیت استدلال نمود، وانگهی قراین و شواهد فراوان از جمله واژههای «خاصتی» و «هولاء أحق»(24)، دلیل صریح است كه این دعای پیامبر پس از نزول آیه در حق همسران ایشان بوده است وگرنه دلیلی نداشت كه پیامبر اكرم با این همه اصرار و الحاح از خداوند چنین درخواستی بكند و خاطرنشان سازد كه اینها سزاوارترند.
سبب اینكه پیامبر اهلبیت نسبی خود را در زیر كساء قرار داد، این بود كه پس از نزول آیه در حق همسران ایشان، این توهم وجود داشت كه شاید آیه، اهلبیت نسبی را دربرنمیگیرد؛ لذا رسول اكرم صلىاللهعلیهوسلم برای رفع این توهم اهلبیت نسبی را گاه زیر یك پوشش قرار میداد و گاه با واژه اهلبیت خطاب میكرد تا بدین وسیله تبیین نماید كه آِیه شامل هر دو گروه است.(25)
اهلبیت در آینه حدیث كساء
حضرت عایشه رضیاللهعنها روایت كرده است كه یك روز صبح رسولالله صلیالله علیه وآله وسلم تشریف آورد و ردایی سیاه رنگ و خطدار پوشیده بود، ناگاه حسن بن علی آمد، او را زیر ردا قرار داد، سپس به ترتیب، حسین، فاطمه و علی [رضیاللهعنهم] آمدند آنها را نیز زیر ردا قرار داد و این آیه را قرائت كرد: «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهلالبیت».(26)
در روایت دیگری آمده است كه پیامبر اكرم این چهار تن را زیر پارچهای قرار داد و فرمود: «اینها اهلبیت من هستند، پس آنان را پاك گردان».(27)
طبق تصریح این روایت، حضرت علی، فاطمه و حسنین رضیاللهعنهم از اهلبیت نبوی هستند.
نتیجه سخنان پیشین
همانگونه كه ملاحظه كردید، درباره مفهوم اهلبیت دو نص وجود دارد: نص قرآن و نص حدیث. با كنار هم گذاشتن این دو نص، ثابت میشود كه همسران پیامبر، بنابر نص صریح قرآن اهلبیت ایشان هستند، و حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین، بنابر نص صریح سنت و فرموده نبوی اهلبیت ایشاناند. اهلبیت بودن همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم، هیچ منافاتی با حدیث كساء ندارد؛ زیرا در این حدیث آمده است: «خدایا اینها اهلبیت من هستند». و این بدان معنا نیست كه اهلبیت ایشان فقط همین چهار نفرند و بس. اگر چنین باشد پس اولاد و احفاد حضرت حسن و حسین و شهدای كربلا رضیاللهعنهم نیز از اهلبیت نخواهند بود.
در ادبیات عرب تركیبهایی مانند: «هولآء أهلبیتی» بر انحصار دلالت ندارد؛ چنانكه با اشاره به چند نفر گفته شود: «هولاء أهل بلدی» اینها همشهریان من هستند؛ مسلم است كه منظور گوینده آن نیست كه همشهریان او فقط همین چند نفر هستند. همچنانكه حضرت ابراهیم علیهالسلام با اشاره به میهمانان خود گفت: «ان هولآء ضیفی» [حجر: 66].
حداكثر آنچه از حدیث ثابت میشود این است كه این چهار نفر از نخبگان و خاصان اهلبیت نبوی هستند؛ چنانكه طبق یك روایت، پیامبر فرمود: «أللهم هولاء أهلبیتی و خاصتی»(28).
در مورد اینكه اهل كساء جزء اهلبیت پیامبر هستند اختلافنظری وجود ندارد؛ لذا به بحث در این موضوع نیازی نیست؛ اما اختصاص اصطلاح اهلبیت به همین چهار نفر، مورد بحث است.
شواهد متعددی وجود دارد كه خود رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم لفظ «اهل» و «آل» را هم برای همسران خود و هم برای خویشان نزدیك خود به كار برده و گویا بدین وسیله اهلبیت خودش را معرفی كرده است. و مسلم است كه رسولالله صلیالله علیه وآلهوسلم به قرآن و مفاهیم آن و به لغت عرب از دیگران آگاهتر بوده است.
اهلبیت در آیینه گفتار و سیره عملی رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
بیهقی از ابوسعید ساعدی راویت كرده است كه رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم به عباس رضیاللهعنه فرمود: ای ابوالفضل! فردا صبح تا من نیامدهام تو و فرزندانت از خانه بیرون نروید؛ زیرا با شما كار دارم. عباس رضیاللهعنه و فرزندانش منتظر ماندند تا رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم تشریف برد و پس از سلام و احوالپرسی گفت: نزدیك بیایید. وقتی آنان با هم نزدیك شدند، رسول خدا بر آنان قطیفهای (پارچهای) كشید و فرمود: «یارب هذا عمی و صنو أبی و هولاء أهل بیتی ... »؛ پروردگارا این عمویم و همزاد (بمنزله) پدرم است و اینها اهلبیت من هستند، آنها را در برابر آتش دوزخ بپوشان همانگونه كه من آنها را زیر این پارچه پوشاندهام.(29)
از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند: آل تو چه كسانی هستند؟ فرمود: آل علی و آل جعفر و آل عقیل و آل عباس.(30) این روایت در منابع شیعی از جمله بحارالانوار با این الفاظ آمده است: "قلنا من اهلبیته [و فی نسخه اهلبیتك] قال: آل علی و آل جعفر و آل عقیل و آل عباس".(31)
رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام ورود به خانه فاطمه رضیاللهعنها میفرمود: «السلام علیكم أهلالبیت و رحمه الله و بركاته». و هنگام ورود به خانههای همسران خویش نیز همین جمله را میگفت.(32)
حضرت علی رضیاللهعنه روایت كرده است كه حضرت رسول پس از آنكه از پاكدامنی ماریه قبطیه رضیاللهعنها مطمئن شد فرمود: «الحمدلله الذی یصرف عنّا اهل البیت»؛ سپاس خدایی را كه زشتیها را از ما اهلبیت دور میدارد.(33)
به پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گردنبندی هدیه دادند، فرمود: «والله لأضعنها فی رقبه أحب أهل البیت الی»؛ به خدا سوگند این گردنبند را به گردن محبوبترین فرد اهلبیتم خواهم آویخت(34). سپس آن را به گردن نوهاش امامه، دختر حضرت زینب و ابوالعاص، انداخت.(35)
همچنین در حق همسران و اهلبیت خود اینگونه دعا فرمودند: «اللهم اجعل رزق آلمحمد قوتاً»؛ خدایا روزی آلمحمد را به حد كفاف قرار بده.(36)
حضرت أنس رضیاللهعنه میگوید: بارها از رسول اكرم صلیالله علیهوآلهوسلم شنیدم كه میگفت: «والذی نفس محمد بیده ما أصبح عند آل محمد صاع حب و لا صاع تمر.» و ان له یومئذ تسع نسوه من الأزواج. سوگند به خدایی كه جان محمد [صلیاللهوعلیهوآله و سلم] در دست اوست، امروز نزد آل محمد یك صاع حبوبات یا خرمای خشك وجود ندارد. در حالی كه آن وقت نه همسر داشت.(37)
از عبدالله [ابن مسعود] نقل شده است كه رسولالله صلیالله علیه وآله و سلم فرمود: «ما أصبح فی آل محمد مد من طعام»؛ امروز نزد آلمحمد خوردنیای به مقدار یك مدّ (پیمانهای حدود 750 گرم) وجود ندارد.(38)
رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم در حق قومی از عرب كه مرتد شدند و شتران آنحضرت را كه خانواده ایشان از شیر آنها استفاده میكردند، به غارت بردند، دعای بد كرد و فرمود: «اللهم عطّش من عطّش آل محمد اللیله»؛ خدایا كسانی را كه امشب آل محمد را تشنه نگهداشتند (و از نوشیدن شیر محروم كردند) تشنهكام كن.(39)
از رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند: چگونه بر شما اهلبیت درود بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی أزواجه و ذریته».(40)
در این روایت آلمحمد به «ازواج و ذریه» تفسیر شده است.
آنگاه كه حضرت عباس رضیاللهعنه درباره برخورد دوگانه قریش با وی نزد آنحضرت شكوه كرد، آنحضرت فرمود: «ما بال أقوام یتحدثون فإذا رأوا الرجل من أهلبیتی قطعوا حدیثهم ...»(41)؛ چرا گروهی از مردم به هنگامی كه مشغول بحث و گفتوگو هستند با دیدن مردی از اهلبیت من سخن خود را قطع میكنند؛ به خدا سوگند كه ایمان در قلب كسی وارد نخواهد شد تا آنان را به خاطر خویشاوندی من دوست ندارد.
به أمهانی دختر ابوطالب (خواهر حضرت علی) گفتند: برای نجات خود در روز قیامت بكوش و خودت عمل كن، زیرا قرابت با پیامبر چیزی از تو دفع نخواهد كرد. أمهانی ماجرا را به پیامبر گفت، آنحضرت فرمود: «ما بال أقوام یزعمون أنّ شفاعتی لاتنال أهلبیتی و أن شفاعتی تنال حاء و حكم»؛ چرا عدهای گمان میكنند كه شفاعت من به اهلبیتم نمیرسد، حال آنكه قبیلههای «حاء و حكم» نیز از شفاعت من بهرهمند خواهند شد.(42) در این حدیث رسولاكرم أمهانی را از اهلبیت خود شمرده است.
قال رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم: «إنّ إلهی اختارنی فی ثلاثه من أهل بیتی علی و حمزه و جعفر»؛ خداوند مرا با سه نفر از اهلبیتم برگزیده است: علی، حمزه و جعفر.(43)
از این روایات ثابت میشود كه اهلبیت نبوی چند نفر انگشتشمار نبودند؛ بلكه پیامبر، همسران و خویشاوندان نزدیكش مانند حضرت حمزه، عباس، جعفر و دیگران را از مصادیق اهلبیت دانسته است و این پندار كه اصطلاح «اهلبیت» فقط به اهل كساء اختصاص دارد بیاساس است.
كاربرد واژه آلبیت در عرف صحابه
واژه آل و اهل در عرف صحابه و پاران پیامبر نیز برای همسران رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم به كار میرفت و بسیار معروف بود. در اینجا به نمونههایی از آن اشاره میكنیم:
عن أبیأمامه قال: «ما كان یفضل عن أهل بیت النبی خبز الشعیر»؛ أبیأمامه میگوید: از سفره اهلبیت پیامبر یك تكه نان جو هم اضافه نمیماند.(44)
از ابنعباس رضیاللهعنه نقل شده است: «كان رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم یبیت اللیالی المتتابعه طاویاً و أهله لایجدون عشاء»؛ رسولالله صلیالله علیه و سلم شبهای متوالی گرسنه میماند و اهل او شام شب نداشتند.(45)
از أمالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها نقل شده است: «ان كنّا آلمحمد لنمكث شهراً ما نستوقد بنار»؛ یك ماه بر ما آلمحمد میگذشت و آتشی [برای پخت و پز] روشن نمیكردیم.(46)
عن أبیهریره قال: «ما شبع رسولالله و أهله ثلاثاً تباعاً من خبز البر».(47) و در روایتی دیگر آمده است: «ما شبع آلمحمد من خبر بّر»؛ آلمحمد هرگز در طول زندگی از نان گندم سیر نخوردند.(48)
قال حذیفه: «بت بآل رسولالله لیله ...» حذیفه میگوید: یك شب در خانه آل رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ماندم … .(49)
حذیفه رضیاللهعنه در این حدیث داستان ماندن خود در خانه حضرت عایشه رضیاللهعنها و استفاده از محضر رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را تعریف میكند.
بنابراین ثابت شد كه كاربرد واژههای «اهلبیت»، «آل محمد» و «آلبیت» برای همسران پیامبر، در میان صحابه شناخته شده بود.
اهلبیت از زبان اهلبیت
با تأملی در گفتار خود اهلبیت، مصادیق اهلبیت بیشتر روشن میشود و به مصداق مقوله «أهلالبیت أدری بما فی البیت»، آنان از هر شخص دیگری نسبت به این موضوع آگاهتر بودند.
حضرت علی رضیاللهعنه فرمودهاند: «و كان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم إذا احمر البأس و أحجم النّاس، قدم أهلبیته فوقی بهم أصحابه حر السیوف و الأسنه. فقتل عبیده بن الحارث یوم بدر، و قتل حمزه یوم أحد، و قتل جعفر یوم مؤته»؛ هر وقت كارزار شدت میگرفت و مردم عقبنشینی میكردند، رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اهلبیت خود را پیش میانداخت و بدانان اصحاب خود را از سوزش نیزهها و شمشیرها حفاظت میكرد. چنانكه عبیده بن حارث در جنگ بدر، حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند».(50)
حضرت علی رضیاللهعنه در این گفته به اهلبیت بودن عبیده و حمزه و جعفر رضیاللهعنهم تصریح كرده است.
عبدالمطلب بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب میگوید: من و فضل فرزند عباس نزد رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم رفتیم و از او خواستیم تا ما را به شغل جمعآوری صدقات بگمارد تا از این طریق بتوانیم با دستمزدی كه دریافت میكنیم ازدواج كنیم. آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «صدقه (زكات) برای آلمحمد مناسب نیست؛ زیرا چرك [اموال] مردم است». سپس دستور داد تا از طریق تسهیلات خمس به پرداخت مخارج ازدواج آنان اقدام شود.(51)
این حدیث دلالت دارد كه پسرعموهای پیامبر، آل او هستند، كه صدقه بر آنان حرام است.
خلّال با اسناد خودش از أبیملیكه روایت كرده است كه خالد بن سعید بن عاص سفرهای از غذاهای زكاتی برای عایشه رضیاللهعنها فرستاد، ایشان آن غذاها را بازگرداند و گفت: «إنّا آلمحمد لاتحل لنا الصدقه»؛ برای ما آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم صدقه (زكات) حلال نیست.(52)
حضرت علی بن موسیالرضا رضیاللهعنه فرمود: نگاه محبتآمیز به سوی ذریه ما عبادت است. پرسیدند: ای فرزند رسولخدا! آیا نظر به سوی امامان از شما عبادت است یا نظر به سوی همه ذریه پیامبر؟ فرمود: «بل النظر الی جمیع ذریه النبی عباده»؛ نظر به سوی همه ذریه پیامبر عبادت است.(53)
این فرموده حضرت علی بن موسیالرضا بیانگر آن است كه جمیع ذریه پیامبر اهلبیت او هستند و به همین دلیل نظر محبتآمیز به سوی آنها عبادت است.
نجده طی نامهای از ابنعباس رضیاللهعنهما استفسار نمود كه سهم ذویالقربی از آن چه كسانی است؟ ابنعباس در پاسخ گفت: «هو لنا اهلالبیت»؛ این سهم مال ما اهلبیت است.(54)
این گفته ابنعباس مؤید این نظر است كه فرزندان حضرت عباس عموی آنحضرت نیز خود را مصداق اهلبیت میدانستند.
اقسام اهلبیت
بعضی از علما گفتهاند كه بیت سه نوع است: بیت نسب، بیت سكنی و بیت ولادت. بدین ترتیب مؤمنان بنیهاشم اهلبیت نسبی رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند؛ همسران آنحضرت اهلبیت سكنی هستند؛ و فرزندان و ذریه ایشان اهلبیت ولادت و نسل ایشان هستند.
بنابراین، اهلبیت نبوی سه گروهاند: 1). خویشان نزدیك، 2). همسران، 3). ذریه و فرزندان. كه بارزترین مصداق آن اهل كساء هستند و آنان گل سرسبد عترت نبوی میباشند.
در كتاب «الصواعق» آمده است كه لفظ بیت در آیه شامل بیت نسب و بیت سكنای پیامبر است. نظر زمخشری و بیضاوی نیز همین است.(55)
در منابع روایی فریقین روایاتی وجود دارد دال بر اینكه این هر سه گروه از اهلبیت نبوی هستند، در این جا به یكی دو روایت اشاره میشود:
شیخ مفید آورده است: رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «فضل عشیرتی و أهلبیتی و ذریتی كفضل الماء علی كل شیء»؛ برتری خویشاوندان و اهلبیت و ذریه من، مانند برتری آب بر هر چیز دیگر است.(56)
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «محبه أهلبیتی و عشیرتی و ذریتی یستكمل الدین»؛ محبت اهلبیت و عشیره و ذریه من دین را كامل میكند.(57)
نقل شده است كه رسولالله صلیالله علیهوآله وسلم فرمودند:
«اللهم صلّ علی محمد النّبی و أزواجه أمهات المؤمنین و ذرّیته و أهلبیته كما صلّیت علی ابراهیم».(58) آلبانی گفته است: احمد و طحاوی این حدیث را با سند صحیح آوردهاند.(59)
در این روایات سه واژه «اهل، عشیره و ذریه» به كار رفته است و با حرف واو كه در زبان عرب نشانه مغایرت و تفاوت است، بین آنها فاصله گذاشته شده است؛ یعنی این سه واژه با هم تفاوت دارند. و از آنجا كه میان واژه «اهلبیت» و «ذریه و ازواج» و«عشیره» نسبت عموم و خصوص وجود دارد و در این روایات عطف عام بر خاص و بالعكس صورت گرفته است، طبق قاعده عطف نتیجه میگیریم كه منظور از اهلبیت در حدیث اول و دوم ازواج و در حدیث سوم عشیره است به تعبیر دیگر واژه اهلبیت، یك كلی است كه زیر مجموعه آن همسران، عشیره و ذریه آنحضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
ابنقیم گفته است: درباره عطف دو روش وجود دارد:
1ـ آوردن خاص قبل یا بعد از عام، قرینهای است دال بر اینكه مراد از عام انواع دیگری است كه در متن نیامده است.
2ـ خاص دوبار تكرار شود، یك بار به سبب خاص بودنش و بار دیگر به سبب آنكه تحت اسم عام داخل است، چنانكه خداوند فرموده است: «و اذ أخذنا من النّبیین میثاقهم و منك و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی ابن مریم» [أحزاب: 7].
«و من كان عدواً لله و ملائكته و رسله و جبریل و میكال فإنّ الله عدوّ للكافرین» [بقره: 98].(60)
میانهترین گزینه
به حكم «إیاك و الغلّو فی الدین»(61)، و به مقتضای «الحسن بین السیئتین»، باید میانهترین نظریه را برگزینیم و از افراط و تفریط پرهیز كنیم. به گفته شاعر: علیك بأوساط الأمور فإنّها/ نجاه و لا تركب ذلولاً و لا صعباً.
درباره اهلبیت سه جهتگیری وجود دارد:
1ـ تفریط و بیعنایتی در حق آنان (= ستمپیشگان)؛
2ـ افراط و زیادهروی (= غُلات)؛
3ـ میانهروی و انصاف (= عدالتپیشگان).
با توجه به مباحث پیشین، میانهترین گفتار و نتیجه كلی نصوص قرآن و حدیث این است كه همسران و فرزندان و خویشاوندان مؤمن رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم از نسل عبدالمطلببن هاشم اهلبیت ایشان هستند.
این دیدگاه با قرآن، سنت، فهم صحابه و تعامل اهلبیت همخوانی دارد و از افراط و تفریط به دور است.
ابنجزی میگوید: اهلبیت پیامبر عبارتند از: ازواج، ذریه و خویشاوندانش مانند عباس و علی و همه كسانی كه صدقه بر آنها حرام است.(62)
بنابراین كسانی كه همسران رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از اهلبیت ایشان نمیدانند، مفاد آیات قرآن را مورد توجه قرار ندادهاند. و آنان كه منكر فضیلت عترت نبوی هستند یا ذریه فاطمی را از اهلبیت نمیدانند، به فرمودههای رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ارج ننهادهاند.
اقوال مفسران
امام رازی در خصوص آیه تطهیر گفته است: «برترین نظریه این است كه اهلبیت، ازواج و اولاد رسولالله صلیالله علیهو آلهوسلم هستند، و حسنین و حضرت علی نیز بنابر معاشرت با فاطمه از اهلبیت نبوی هستند». «خطاب مذكر نیز برای آن است كه مردان و زنان اهلبیت را در برگیرد».(63)
علامه قرطبی میگوید: «آنچه از آیه مستفاد میشود این است كه آیه عام است و جمیع اهلبیت اعم از ازواج و دیگران را در برمیگیرد».(64)
علامه آلوسی در تفسیر «روحالمعانی» نوشته است: «ازواج و اولاد رسول ـ اهل كساء ـ در اهلبیت داخل هستند».(65)
علامه قاضی ثناءالله عثمانی پانیپتی نوشته است: «تخصیص مفاد آیه به زنان پیامبر درست نیست، همچنانكه اختصاص آن به 4 نفر [حضرات فاطمه و علی و حسن و حسین] نیز صحیح نیست، زیرا مخالف با عرف و لغت عرب است و روی سخن در آیه با همسران رسولالله صلىاللهعلیهوسلم است. حق این است كه آیه، جمیع اهلبیت را در بر میگیرد، گرچه سیاق كلام در مورد همسران پیامبر صلیالله علیهو آلهوسلم است».(66)
علامه قمی مفسر برجسته شیعی در تفسیر آیه تطهیر گفته است: «إنّما یرید الله ...»، خداوند میخواهد رجس یعنی گناهی را كه آبروی شما را لكهدار كند از شما دور كند. این جمله مستأنفه در بیان علت و سبب امر و نهی زنان پیامبر است (الذنب المدنس لعرضكم و هو تعلیل لأمرهن و نهیهن للإستئناف).(67)
علامه شاه عبدالعزیز دهلوی نوشته است: «محققین اهلسنت برآنند كه هرچند این آیه در مخاطبه ازواج واقع است، اما به حكم «العبره لعموم اللفظ لا لخصوص السبب»، جمیع اهلبیت در این بشارت داخلند و جناب پیغمبر كه این دعا در حق چهار نفر موصوف فرمود، نظر به خصوص سبب بوده [است]».(68)
وجوب محبت اهلبیت
از دیدگاه اهلسنت، محبت و احترام اهلبیت نبوی واجب است؛ حتی بعضی آن را جزء اصول دین میشمارند. علمای ما تصریح كردهاند كه شایسته است ساكنان شهر پیامبر نیز به خاطر همجواری رسولالله صلىاللهعلیهوسلم مورد اكرام و احترام قرار گیرند چه رسد به ساكنان بیت نبوی و ذریهاش كه از خون و گوشت او بودند.
علامه ابوبكر محمد بن حسن الاجری گفته است: «دوستی با اهلبیت بر هر فرد مؤمن واجب است؛ دوست داشتن بنیهاشم یعنی علی بن أبیطالب و اولادش و فاطمه و فرزندانش و حسنین و فرزندانشان و جعفر طیار و حمزه و عباس و اولادشان رضیاللهعنهم لازم است».(69)
علامه صدیق حسنخان بخاری میگوید: «اهلسنت به فضایل آلنبی معترفاند و در حق صحابه نیز كوتاهی نمیكنند و دامن عدل و انصاف را رها نمیكنند و میانهروترین گروه هستند».(70)
محمد بن صالح میگوید: «از اصول شناختهشده اهلسنت است كه آلبیت رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بنابر ایمان و خویشاوندیشان با رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوست بداریم».(71)
امام شافعی گفته است: «إذا فی مجلس نذكر علیاً/ و سبطیه و فاطمه الزكیه/ یقال تجاوزوا یا قوم هذا/ فهذا من حدیث الرافضیه/ برئت الی المهیمن من أناس/ یرون الرفض حب الفاطمیه»؛ هرگاه در مجلسی از علی و حسنین و فاطمه پاكنژاد سخن بگوییم، میگویند اینها گفته رافضیان است. من از كسانی كه دوستی فاطمیه را نشانه رافضی بودن میدانند به پیشگاه خدا اعلام برائت میكنم.
ابوالفضل واعظ چه خوش سروده است: «حب آلالنبی خالط عظمی/ و جری فی مفاصلی فاعذرونی/ أنا والله مغرم بهواهم/ عللونی بذكرهم عللونی»؛ دوستی آلنبی با مغز استخوانم عجین شده و در مفاصلم جریان دارد، لذا مرا معذور دارید. به خدا سوگند كه من به عشق و محبت آنان مبتلا شدهام و بدون از یاد آنان آرام نمیگیرم، پس مرا با یاد آنان تسلی دهید.(72)
امام رازی در تفسیركبیر میگوید: «اهلسنت بحمدالله بر كشتی محبت آلمحمد سوار هستند و به ستارگان اصحاب نبی، چشم دوختهاند، و از خداوند امید دارند كه در دنیا و آخرت به سلامت و سعادت نایل آیند».(73)
سیره الگویی اهلبیت
اهلسنت بر این باورند كه بزرگان اهلبیت (اعم از آنان كه به ائمه یازدهگانه معروفاند و دیگران) به معتقدات خالص اسلام كه از ناحیه جد بزرگوارشان رسیده است پایبند بودند و به سبب انتساب با پیامبر، فخرفروشی نمیكردند؛ بلكه بیش از دیگران، متواضع و فروتن بودند و خود را فردی از افراد امت میدانستند كه بر اساس علم و عمل، تقوا و اخلاق نیكو سزاوار احترام و امتیاز بودند.
در اینجا شمهای از احوال و سیره عطرآگین اهلبیت نبوی را با اقتباس از كتاب «المرتضی» اثر گرانسنگ علامه سیدابوالحسن حسنی ندوی رحمهالله میآوریم:
حضرت علی رضیاللهعنه مجموعاً چهارده پسر و هفده دختر داشت كه نسل او از میان پسران، فقط از پنج فرزند ادامه یافت كه عبارتند از: حسن، حسین، محمدبنحنیفه، عباس و عمر.(74)
چهار تن از فرزندان حضرت علی از بطن امالبنین و دو تن از بطن لیلی بنت مسعود، در میدان كربلا، همراه برادرشان حضرت حسین به شهادت رسیدند.(75)
سعید بن مسیب رحمهالله میگوید: كسی را پرهیزكارتر از علی بن حسین [زینالعابدین] ندیدم.(76)
نسل حضرت حسین رضیاللهعنه فقط از زینالعابدین رضیاللهعنه تداوم یافت، فرزندش محمدباقر و فرزند او جعفر صادق و فرزند او موسیبن جعفر كاظم و فرزندش علیالرضا، همگی در بردباری، پاكدامنی و كرامتنفس، اسوه و نمونه بودند.
امام جعفر صادق به عبادت خدا و یاد او مشغول بود و گوشهنشینی و بیرغبتی به دنیا و دوری از منصبهای دنیوی را بر ریاست و حكومت ترجیح میداد.(77)
امام موسی بن كاظم رضیاللهعنه مردی سخی و بردبار بود. هرگاه اطلاع مییافت كه كسی در حق او بدی میكند برایش مبلغی پول میفرستاد.(78)
خاندان رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم نسبت به نسبی كه آنها را با آنحضرت پیوند میداد بسیار غیور و محتاط بودند و از این نسبت در منافع دنیوی استفاده نمیكردند.
حضرت حسن بن علی رضیاللهعنه هنگامی كه به بازار میرفت از فروشندهای خرید میكرد كه او را نشناسد و میگفت: «دوست ندارم در برابر كالایی بیارزش از موقعیت خود و خویشاوندی با رسولالله صلیالله علیهوآلهوسلم سوءاستفاده كنم».
از حضرت علیالرضا بن موسیكاظم رضیاللهعنهم نیز روایتی به همین مضمون نقل شده است.(79)
بیزاری از افراط در محبت
اهلبیت دوست نداشتند در محبت آنها غلو و افراط شود. از امام زینالعابدین رضیاللهعنه نقل شده است كه فرمودند: «ای مردم عراق! با ما به خاطر اسلام، محبت ورزید و ما را از رتبه واقعی ما بالاتر نبرید».(80)
همه بزرگان اهلبیت، از غلو و افراط در محبت خویش منع كردهاند، تا جایی كه امیرالمؤمنین حضرت علی رضیاللهعنه عدهای از غالیان را كه در حق او غلو میكردند در آتش سوزاند.(81) از ایشان نقل شده است: «دو گروه در مورد من به هلاكت میرسند، دوستان افراطكننده و دشمنان تجاوزگر».(82)
ابوحمزه ثمالی از ابوجعفر (امام باقر رضیاللهعنه) نقل میكند كه فرمود: ای اباحمزه! علی را از مقامی كه خدا به او داده پایین نیاورید و از آن نیز بالا نبرید.(83)
حضرت امام جعفر صادق رضیاللهعنه فرمودند: «گروهی بر من دروغ بربستند، خداوند آنان را از طعم گرمی آهن [سوزش شمشیر] بچشاند. سوگند به خدا كه ما جز بندگان كسی كه ما را آفریده و برگزیده است نیستم. توان هیچ نفع و ضرری نداریم. اگر خداوند بر ما رحم كند بنا بر لطف و مرحمت اوست، و اگر ما را شكنجه كند بر اثر گناهان ماست. به خدا سوگند كه ما هیچ حجتی بر خدا نداریم و هیچ برائت و معافیتی نداریم [...] وای بر آنان چرا به دروغ چیزهایی را به ما نسبت میدهند خداوند نفرینشان كند. همانا آنان خدا را و رسولش را در قبر و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین و علی بن حسین و محمد بن علی علیهمالسلام را آزردهاند. و اینك من كه از گوشت و پوست رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستم، بر اثر سخنان دروغی كه به من نسبت دادهاند از بیم خدا در بستر، خواب و آرام ندارم. به خدا پناه میبرم و اعلام برائت میكنم از سخنانی كه فلانی و فلانی به من نسبت دادهاند…».(84)
در جایی دیگر فرمودهاند: «قومی گمان میكنند كه من امام آنها هستم، به خدا سوگند كه من امام آنان نیستم، خدا نفرینشان كند. آنان گفته مرا بر خلاف مقصودم تفسیر میكنند و میگویند: منظورش این بوده است. بدانیدكه من امام كسی هستم كه از من پیروی كند».(85)
علامه آلوسی رحمهالله گفته است: «مردم درباره اهلبیت و اصحاب پیامبر در دو طرف افراط و تفریط قرار دارند، صراط مستقیم ما بین این دو راه است. خداوند ما را بر صراط مستقیم ثابت و استوار نگهدارد».(86)
اعتراف به فضایل خلفای سهگانه
اهلبیت همواره فضیلت و خدمات سه خلیفه راشد را یادآور میشدند. یحیی بن سعید میگوید: «عدهای از مردم عراق نزد امام زینالعابدین آمدند و نسبت به ابوبكر و عمر و عثمان رضیاللهعنهم كلمات ناشایستی گفتند. حضرت زینالعابدین به آنها گفت: «گواهی میدهم كه شما از كسانی نیستید كه خداوند در حق آنها فرموده است: «والذین جآؤوا من بعدهم یقولون ربّنا اغفرلنا و لإخواننا الذین سبقونا بالإیمان و لاتجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا ربّنا إنّك رءوف رحیم»[حشر: 10]. سپس آنها را از محضر خود بیرون راند».(87)
محمد بن اسحاق روایت كرده است كه حضرت محمد باقر رضیاللهعنه فرمود: «هر كس فضیلت ابوبكر و عمر رضیاللهعنهم را نداند از سنت چیزی نمیداند».(88)
محبان واقعی اهلبیت
بدون تردید آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم حق ویژهای بر امت اسلامی دارند كه تنها با ادعای محبت زبانی ادا نمیشود، بلكه محبان واقعی كسانی هستند كه از سیره و روش عملی و اخلاقی آلنبی پیروی كنند. حضرت امام باقر رضیاللهعنه فرموده است: «ای جابر! آیا كافی است كه كسی بگوید: علی را دوست دارم و در میدان عمل، فعال نباشد؟ ولایت ما جز با عمل و پرهیزكاری میسر نخواهد شد».(89)
حضرت امام صادق رضیاللهعنه میفرماید: «ولایت ما بدون از عمل و پرهیزكاری سودی ندارد».(90)
همچنین امام صادق نقل كرده است كه پدرش فرمود: «خداوند نمیپذیرد كه كسی از محبت گروهی دم زند و بر خلاف عمل آنان رفتار كند و با این حال، روز قیامت با آنها در یك منزل فرود آید؛ به رب كعبه سوگند كه هرگز چنین نخواهد شد».(91)
حضرت امام باقر رضیاللهعنه میفرماید: «نشانههای محبان ما عبارت است از: تواضع، خشوع، امانتداری، كثرت یاد خدا، كثرت روزه و نماز، نیكی به والدین، مراقبت از همسایگان فقیر و ... .»(92)
همچنین فرمودند: «كسی كه مدعی محبت پیامبر و اهلبیت او باشد و از كردار آنان پیروی نكند و با مساكین مجالست نكند، دروغگو است».(93)
ویژگیهای اهلبیت
1ـ مصرف زكات برای آنان حلال نیست. رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودهاند: «إنّ الصدقه لاتحل لآل محمد»؛ زكات برای آلمحمد حلال نیست.(94)
2ـ به موجب آیه 41 سوره انفال و آیه 7 سوره حشر، یك سهم از خمس غنیمت و «فئ» به آنان اختصاص دارد.
3ـ برتری نسبی. رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: خداوند از نسل اسماعیل «كنانه» را برگزید، و از نسل كنانه قریش را برگزید، و از میان قریش بنیهاشم، و از میان بنیهاشم مرا برگزید.(95)
4ـ فضایل وارده درباره هر یك از اهلبیت به طور جداگانه.
5ـ وجوب محبت اهلبیت.
6ـ حق درود بر اهلبیت.
عقیده اجمالی اهلسنت درباره اهلبیت
اهلسنت به تمام اهلبیت اعم از همسران، فرزندان و خویشاوندان مسلمان پیامبر محبت و ارادت دارند و هر یك را در جایگاهی قرار میدهند كه شایسته آنان است. منصفانه و بدون دخالت دادن احساسات در مورد آنان قضاوت میكنند و در حق هیچ یك از اهلبیت و خویشاوندان مسلمان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم كوتاهی نمیكنند. با آن دسته از اهلبیت كه به شرف مصاحبت رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نایل آمده، بر اساس ایمان و تقوا و بر اساس صحابی بودن و خویشاوندی با رسولالله محبت دارند. و با آنان كه به شرف مصاحبت پیامبر نایل نشدند، بر اساس ایمان و تقوا و خویشاوندی با پیامبر محبت میورزند. و عقیده دارند كه شرافت نسبی، تابع ایمان است، كسی كه به هر دو فضیلت دست یافته است از دو جنبه مورد احترام است و كسی كه به ایمان توفیق نیافته است، نسبش او را به جایی نمیرساند: «من بطاء به عمله لمیسرع به نسبه»؛ كسی كه در میدان عمل عقب مانده باشد نسبش او را پیش نمیبرد.(96)
ویژگی عقیده اهلسنت، اعتدال و میانهروی است؛ زیرا عدهای اهلبیت را فقط به چهار نفر، و عدهای ـ مانند اسماعیلیه ـ به هفت نفر، و گروهی دیگر به افرادی بیشتر و كمتر و عدهای فقط به نسل حسینی منحصر میدانند و اولاد حضرت حسن رضیاللهعنه را از اهلبیت نمیشمارند. اما اهلسنت، با دیدی وسیع و فراگیر، به همه اهلبیت و ذریه پیامبر ارادت دارند و توصیه رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در حق آنان با جان و دل پذیرفتهاند. آنان محبت قلبی خود را به امهاتالمؤمنین و همسران پاكیزه آنحضرت، به فاطمه زهرا بانوی زنان بهشت، شیر خدا علی مرتضی، سروران جوانان بهشت حسن مجتبی و حسین باصفا، و فرزندانشان كه در میدان كربلا شجاعانه از سنت جدشان پاسداری كردند، نثار میكنند.
امام عبدالقاهر بغدادی، ضمن شرح عقیده اهلسنت درباره اهلبیت نبوی مینویسد: «اهلسنت به موالات حسن و حسین و اسباط (نوادگان) معروف رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم امثال حسن بن حسن، عبدالله بن حسن و علی بن حسین ـ زینالعابدین ـ محمد بن علی بن حسین معروف به باقر، جعفر صادق، موسی بن جعفر، علی بن موسیالرضا رضیاللهعنهم قایل هستند. همچنین با سایر فرزندان حضرت علی از جمله عباس، عمر و محمد بن حنیفه و همه كسانی كه از شیوه پدران طاهر خود پیروی كردهاند و از راه آنان منحرف نشدهاند محبت میورزند».(97)
جان كلام آنكه محبت اهلبیت پیامبر جزء ایمان اهلسنت است؛ از این جاست كه كتابهایشان از فضایل و مناقب اهلبیت سرشار است و نویسندگان اهلسنت گنجینه روایی مربوط به فضایل اهلبیت را در پاسخ و رد خوارج و نواصب گردآوری نمودهاند. به گفته یكی از پژوهشگران شیعه: «جالب توجه آن است كه در این نقل فضایل و در میان گردآورندگان آثار سدههای پیشین، تلاش عالمان اهلسنت و جماعت اگر از تلاش عالمان شیعی مذهب افزونتر نبوده، دست كم با آنان برابری داشته است. گواه، آنكه امروز مجموعه درخور توجهی از كتابهای حدیث گردآمده به همت عالمان اهلسنت را در اختیار داریم كه یا همگی به فضایل اهلبیت مربوط میشود و یا دست كم بخشی از آن بدین مهم پرداخته است».(98)
وظیفه ما، در برابر اهلبیت
وظیفه ما، در برابر اهلبیت در یك نگاه عبارت است از:
1). محبت ذریه پیامبر و دوستی با همه افراد صالح این خاندان؛
2). محبت ازواج پیامبر ـ مادران مؤمنان ـ و اعتقاد به اینكه آنان در دنیا و آخرت همسر و همراه رسولالله بوده و خواهند بود؛
3). شناخت ویژگیها، فضایل و حقوق آنان؛
4). اعلام برائت از نواصب و حقناشناسان و دشمنان اهلبیت؛
5). اعلام برائت از غلوكنندگان و افراطكنندگان در فضایل و محبت اهلبیت؛
6). رعایت اعتدال و موازین شرعی در اظهار محبت اهلبیت؛
7). پیروی از سیره اهلبیت.
خلاصه و نتیجهگیری
1). نخسین مخاطبان آیه تطهیر، بر اساس تصریح متن آیه و روایات شأن نزول، ازواج مطهرات خاتمالنبیین هستند.
2). اهلكساء نزدیكترین و عزیزترین افراد اهلبیت نبوی هستند.
3). دوستی با اهلبیت و خاندان رسولاكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشانه ایمان و دشمنی با آنان عصیان و نقص ایمان است.
4). همسران و فرزندان پیامبر، و خویشاوندان ایشان از نسل عبدالمطلببن هاشم، اهلبیت ایشان به شمار میآیند.
5). پیوند همسران رسولالله صلىاللهعلیهوسلم با آنحضرت شبیه پیوند نسبی است، زیرا این پیوند دایمی است و هنوز هم ادامه دارد.
6). پیشوایان معروف به «ائمه یازدهگانه» در زمان خود، اختران تابناك ایمان و ولایت و پاسداران سنت نبوی بودند، اما عترت نبوی تنها به آنان منحصر نیست.
7). بنیهاشم و خویشاوندان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم زمانی از اهلبیت آنحضرت به شمار میآیند كه مؤمن و پیرو روش رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشند و در صورت مخالفت با سنت و روش ایشان از اهلبیت نیستند.
8). ارتباط و نسبت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با همسرانش قطع نشده است و آنان در دنیا و آخرت همسران ایشان هستند.
9). منظور از بنیهاشم كه صدقه بر آنها حرام است، اولاد عباس، حارث و ابوطالب (علی، جعفر و عقیل) هستند نه همه بنیهاشم.(99)
10). آزار و اذیت اهلبیت چه با گفتار و چه با كردار، حرام است.
خدایا ما را در زمره پیامبر عزیزت و اهلبیت گرامیاش و صحابه و یاران جاننثارش محشور بفرما؛ آمین یا ربّالعالمین.
1) ر.ك: فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمدسیاح ؛ فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، آذرتاش آذرنوش ؛ فرهنگ عمید، لسانالعرب، معجم مقاییس اللغه، القاموسالمحیط و صحاحاللغه.
2) فرهنگ جامع نوین، به نقل از لسانالعرب.
3) منهاجالسنه، ج7، ص: 78ـ75.
4) برای تفصیل بیشتر رجوع شود به تفسیر قرطبی و المنتقی للذهبی و تكمله فتحالملهم للشیخ محمدتقی العثمانی: 5/106 ؛ بنات اربعه، تألیف شیخ محمدنافع.
5) سید حسن حسینی، مرحبا بأهلالبیت، ص: 17، دارالبشائر الاسلامیه.
6) واقدی، اسباب النزول، ص 203، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1402 ؛ لطائفالبال، ص 49 ؛ الدرالمنثور: 5/198 ؛ فتحالقدیر: 4/337 ؛ تفسیر ابنكثیر: 6/542، دارالفتح شارقه، 1419هـ ؛ خالد عبدالرحمن، جامع اسبابالنزول، ص: 274، كراچی، بیتا.
7) صحیح مسلم، كتاب الزكاه، باب اباحه الهدیه، حدیث: 1076، داراحیاءالتراث العربی.
8) صحیح بخاری، كتاب التفسیر حدیث: 4793.
9) صحیح مسلم، حدیث: 1075.
10) طوسی، امالی، ص: 40، چاپ نجف، ذیل داستان عروسی حضرت فاطمه.
11) لكنوی، تحفه اهلسنت، ص: 717.
12) دهلوی، تحفه اثناعشریه، ص: 204، بحث آیه تطهیر.
13) بحارالانوار: 43/84.
14) ر.ك: پاورقی تفسیر ابنكثیر ذیل آیه 33 سوره احزاب، چاپ دارالفتح، شارقه، 1419.
15) سنن ترمذی، كتاب المناقب، حدیث: 3787.
1) مشكلالآثار: 1/336، دارصادر، بیروت.
17) جمعالفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، المجلس العلمی كراتشی، 1420، حدیث: 9007.
18) طبری، جامعالبیان: 12/10، دارالفكر چاپ اول 1421هـ.ق.
19) قمی، تفسیر كنزالدقائق، جلد: 10، ص: 374، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411.
20) عثمانی، قاضی ثناءالله پانیپتی، تفسیر مظهری: 7/344ٍ.
21) جمعالفوائد، حدیث: 8998 ؛ طبرانی، معجمالكبیر: 3/46.
22) مسند احمد، حدیث: 26550، بیتالافكارالدولیه.
23) آلوسی، تفسیر روحالمعانی، جلد: 22، ص: 15، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1415 ؛ اسعافالراغبین فی سیره المصطفی و اهلبیته الطاهرین، علی هامش نورالابصار، ص: 107، چاپ قدیم.
24) مسند احمد، حدیث: 16988.
25) ر.ك: ابنحجر، الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول، ص: 120ـ 115 ؛ ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 338.
26) صحیح مسلم، كتاب فضایلالصحابه، باب فضائل اهلبیتالنبی، حدیث: 2424.
27) سنن ترمذی، كتابالمناقب، حدیث: 3787.
28) مسند احمد، حدیث: 26508، بیتالافكارالدولیه ؛ سنن ترمذی، حدیث: 3871. خاصه به معنای نخبه چنانكه حضرت علی از پیامبر نقل كرده است كه «اهلالقرآن اهلالله و خاصته» (جامعالصغیر،1/164، دارالكتب العلمیه بیروت).
29) ابنحجر، الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول.
30) النهج السهل الی مباحث الآل و الاهل، ص: 265، اداره التصنیف و الادب، 1416هـ .
31) بحارالانوار، جلد: 7، باب: 7 ص: 457، احیاء الكتب الاسلامیه.
32) صحیح بخاری، كتابالتفسیر، حدیث: 4793.
33) هیثمی، مجمعالزوائد، 4/329 ؛ آلبانی، صحیح، حدیث: 1904 ؛ حلیه الاولیاء: 3/178 ؛ بحارالانوار: 22/154 ؛ تفسیر قمی: 2/76 ؛ تفسیر صافی: 3/424 (الحمدلله الذی صرف السوء عنا اهلالبیت).
34) جمعالفوائد من جامع الاصول و مجمعالزوائد، حدیث: 8999، اداره القرآن، چاپ اول، 2000م.
35) امامه، نوه رسول اكرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از دخترش زینب رضیاللهعنها بود رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را بسیار دوست داشت. در روایات آمده است كه روزی آنحضرت وارد مسجد شد و امامه روی دوش ایشان بود، با همان حال نماز را شروع كرد و هنگام ركوع و سجده او را بر زمین گذاشت.[صحیح بخاری، كتابالصلاه، باب 106، حدیث: 516 ؛ زرقانی: 3/255 ؛ طبقات: 8/22. بعد از وفات حضرت فاطمه، حضرت علی امامه را به همسری گرفت.
36) صحیح بخاری، كتابالرقاق، حدیث: 6460 ؛ صحیح مسلم، كتاب الزكاه، حدیث: 1055.
37) سنن ابنماجه، كتابالزهد، حدیث: 4147.
38) سنن ابنماجه، كتابالزهد، حدیث: 4148.
39) سنن نسائی، حدیث: 4038.
40) صحیح مسلم، كتابالصلاه علی النبی بعد التشهد، حدیث: 407 (حدیث متفقعلیه است).
41) اسعاف الراغبین فی سیره المصطفی و فضائل اهلبیته الطاهرین، علی هامش كتاب نورالابصار، ص: 113 ؛ سنن ابنماجه، كتاب السنه، حدیث: 140، دارالفكر بیروت ؛ كنزالعمال، حدیث: 34160.
42) جمعالفوائد، حدیث: 9002.
43) مناهلالابرار فی تلخیص بحارالانوار، 5/370، انتشارات عالمه، قم، چاپ اول، 1422 هـ.ق ؛ كنزالعمال: 11/ 756.
44) سنن ترمذی، حدیث: 2359.
45) سنن ترمذی، باب 38، حدیث: 2360.
46) صحیح مسلم، كتابالزهد، حدیث: 2972.
47) سنن ترمذی، حدیث: 2358.
48) صحیح بخاری، حدیث: 6687 ؛ صحیح مسلم، حدیث: 2970.
49) مسند احمد، حدیث: 22306.
50) نهجالبلاغه، نامه نهم.
51) صحیح مسلم، كتابالزكات، باب 52، حدیث: 1076 ؛ سنن نسائی، كتابالزكات، باب 95، حدیث: 2611، المكتبه العصریه.
52) ابنقدامه، المغنی، كتابالزكاه، فصل تحریم الصدقه علی أزواج رسولالله، 1/524، بیتالافكار الدولیه، 2004م.
53) شیخ صدوق، الأمالی، جلد:2، مجلس: 49،. ترجمه فارسی، ص: 466، انتشارات وحدتبخش، چاپ اول، 84.
54) سنن نسانی، كتاب قسم الفیء، حدیث: 4136.
55) اسعاف الراغبین علی هامش نورالابصار، ص: 108.
56) شیخ مفید، الإختصاص، ص: 37.
57) شیخ مفید، الإختصاص، ص: 37.
58) ) مسند احمد: 5/374، دارالفكر ؛ ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 119.
59) صفه صلاه النبی، ص: 129، المكتب الاسلامی بیروت، چاپ چهاردهم، 1408.
60) ابنقیم، جلاءالافهام، ص: 119، دارالقلم و وكاله المطبوعات كویت، چاپ دوم، 1981م.
61) از غلو در دین بپرهیز. (سنن نسائی، كتابالمناسك، ص:217).
62) ابنجزی، التسهیل لعلوم التنزیل (تفسیر ابنجزی)، ص: 561، دارالكتاب العربی، 1403هـ.
63) رازی، التفسیرالكبیر، ج: 25، ص:209، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، بیتا.
64) قرطبی، الجامعالاحكامالقرآن: 14/183، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
65) روحالمعانی: 22/19، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1405 هـ.
66) تفسیر مظهری:7/344.ـ 343، مكتبه عثمانیه، كویته.
67) قمی، تفسیر كنز الدقائق: 10/373، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1411هـ.
68) نقل از تحفه اهلسنت، ص: 725.
69) الآجری، كتاب الشریعه، 5/2276، نقل از «من هم أهل البیت».
70) صدیق حسنخان، الدین الخالص: 3/463.
71) شرح عقیده واسطیه: 2/273.
72) روحانی، لطائفالبال فی الفروق بین الاهل و الآل، ص: 75.
73) رازی، التفسیر الكبیر: 27/167، ذیل آیه مودّت، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
74) المرتضی به نقل از واقدی.
75) المرتضی، ص: 199.
76) اصفهانی، ابونعیم، حلیه الاولیاء: 3/141.
77) همان منبع: 2/193.
78) صفهالصفوه: 2/103.
79) وفیات الاعیان: 2/434.
80) حلیه الاولیاء: 3/136.
81) مسند احمد: 4/336، موسسه الرساله، بیروت، چاپ دوم ؛ ابن رجب، جامعالعلوم و الحكم، دارالفجر للتراث، 1420هـ.
82) نهجالبلاغه، حكمت 117.
83) شیخ صدوق، الأمالی، مجلس: 38.
84) طوسی، رجال كشی، فقره 403، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ، چاپ اول، 1382.
85) رجال كشی، فقره 539.
86) روحالمعانی: 25/32ٍ.
87) صفهالصفوه: 2/55.
88) همان منبع.
89) اصول كافی: 2/74 ؛ طبرسی، مشكاهالأنوار، ص: 121.
90) اصول كافی: 2/75 ؛ بحارالأنوار: 67/97.
91) اصول كافی: 11/254.
92) اصول كافی: 2/74 ؛ بحارالأنوار: 67/97.
93) طبرسی، مشكاهالأنوار، ص: 121.
94) مسند احمد: 2/279.
95) صحیح مسلم، كتابالفضایل، حدیث: 2276.
96) صحیح مسلم، كتابالذكر و الدعا، حدیث: 2699.
97) بغدادی، الفرق بین الفرق، ص: 360.
98) یادداشت پژوهشگران بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی بر كتاب «مناقب اهلبیت از دیدگاه اهلسنت»، تألیف: سیدمحمدطاهر هاشمی.
99) روحانی، لطائفالبال فی الفروق بین الأهل و الآل، اداره التصنیف و الادب لاهور.
+ نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط م-د-ن
|