بنام آن خدائی که نام او راحت روح است   و   پيغام او مفتاح فتوح است   و   سلام اودر وقت صباح مومنان را صبوح است    و    مهر اوبلا نشيان را کشتی نوح است.

ای جوانمرد مرد باش    و    درمردی فرد باش    و    با دل پر درد باش .

  کار خام مکن    هرکاری کنی جز تمام مکن    و   درهوا وهوس مقام مکن   و   هوا وحرص را برخود رام مکن.

يا رب دل ما  را  تو  به رحمت  جا ده          درد همه را به صابری درمان ده

اين بنده چه داندکه چه ميبايدجست         داننده توئی هرآنچه دانی آن ده

الهی هر که با توسازد،  گويند ديوانه است   و   هر که با خود پردازد، گويند بيگانه است.

چون خود دانی که اين ترانه است،    هدايت فرما که عذرها بهانه است.


الهی! نور تو چراغ معرفت بیفروخت، دل من افزونی است؛ گواهی تو ترجمانی من بکردند، نداء من افزونی است. قرب تو چراغ وجد بیفروخت، همت من افزونی است؛ بودِ تو کار من راست کرد، بودِ من افزونی است.  


الهی! از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا و از بودِ تو همه عطا است و وفا، ای به بر پیدا و به کرم

هویدا. ناکرده گیر کِردِ رهی و آن کن که از تو سزا.      

 

الهی! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز

 

الهی! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان.   

 

الهی! فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را مأوی.  

 

الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی،     چه بود که افزائی و نکاهی؟

 

الهی! چه عزیز است او که تو او را خواهی ور بگریزد او را در راه آیی، طوبی آنکس را که تو او رایی. آیا که تا از ما خود کرایی؟

 

ترا که داند؟ که ترا تو دانی! ترا نداند کس، ترا تو دانی و بس. ای سزاوار ثناء خویش و ای شکر کننده ی

  عطاء خویش، رهی بذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز، و به توان خود از سزای عقل تو عاجز.